تبلیغات
غم هایی برای گفتن - مطالب ابر مراجع

آیا حوزه مرده است؟

مدت های زیادی است که سوالی در ذهنم نقش بسته است. و آن هم همین سوال است.
مطرح شدن این سوال احتیاج به ذکر مقدمه ای دارد. حوزه تشیع و مرجعیت شیعه با قدمتی بسیار طولانی مطمئنا مهمترین – اگر نگوییم تنهاترین – نگهبان تشیع و اسلام حقیقی بوده است. مطمئنا اگر علمای شیعه نبودند دشمنان تشیع سال های خیلی دور طومار تشیع را در هم پیچیده بودند.
اما بعد از جنگ جهانی اول و مسائل امپراتوری عثمانی، حمله انگلستان در سال 1920 به عراق و روبرو شدن با علمای شیعه، مقابله با حملات وهابیت و بهاییت این دو آیین ساخته استعمار، نهضت تنباکو و مساله مشروطیت در ایران و در راس همه آنها انقلاب اسلامی ایران قدرت های بزرگ و استعمارگر را متوجه این مساله کرد و به طور خاص این نگهبان اصلی تشیع را مورد هدف قرار دادند.
جدای از حذف فیزیکی روحانیون که با جدیت دنبال شد و بسیاری از متفکرین و دانشمندان حوزه امثال شهید مطهری و بهشتی و ... حذف شدند حمله فرهنگی به این نهاد مقدس سرلوحه کار قرار گرفت.
این تهاجم فرهنگی چندین جهت مختلف داشت. بدبین کردن مردم به روحانیت، ساختن نهادهای جایگزین، وارد کردن کسانی در سلک روحانیت، مرجع سازی و از همه مهمتر وارد کردن افکار منفعلانه در قشر روحانیت تنها نمونه هایی از این تهاجم همه جانبه است.
آنچه اینجا مشخصا محل بحث من است وارد کردن افکار و بینش منفعلانه در روحانیت است.
حوزه از قدیم الایام به دو بخش تقسیم می شده است یک بخش بدنه حوزه است که عموم طلاب در آن جا می گیرند. و یک بخش مراجع و فضلای تاثیر گذار هستند که برخاسته از بدنه حوزه هستند و کسانی هستند که رشد کرده و به این حد می رسند. در زمان های قبل تر نیز شکاف بین این دو بخش بوده است اما کمتر بوده مثلا در زمان آیت الله بروجردی این شکاف در بین ایشان و فدائیان اسلام نمود پیدا کرد.
استعمار و قدرت های بزرگ در راستای اهداف شوم خود دو هدف را به صورت مشخص در حوزه دنبال کردند یکی وارد کردن عده ای با افکار انحرافی و التقاطی در حوزه بود که این بخش مصادیق فراوان دارد و الان محل بحث نیست. و دیگری وارد کردن افکار منفعلانه در حوزه است. و از آنجا که این فکر در بدنه حوزه تزریق شد مراجعی که بعدا روی کار آمدند – منظور بعد از فوت مراجعی مانند امام خمینی و آیت الله گلپایگانی و ... – متاثر از همان افکار منفعلانه بودند یا اگر نبودند اطرافیان تاثیر گذار آنها چنین بودند.
آنچه امروز در حوزه مشاهده می‌شود – بگذریم از عده بسیار اندکی که هنوز متاثر از این افکار نشده‌اند و شاید عدد آنها در مقابل کل جمعیت حوزه به یک درصد هم نرسد – بی تفاوتی مطلق نسبت به آرمان های انقلاب است.
اکنون اتفاقات مهم کشور و جهان از فتنه پارسال گرفته تا تعرض به امام و رهبری و ... کوچکترین تحرکی در حوزه ایجاد نکرده است. – تاکید می کنم از آن عده اندک بگذریم –
امروز شما اگر در حوزه فریاد بر آورید که برای عدالت خواهی چه باید کرد؟ انتظارات انقلاب از حوزه چیست؟ در مقابل تاراج بیت المال چه عکس العملی باید نشان داد؟ برای آینده انقلاب و اسلام چه اندیشیده اید؟ چشم انداز انقلاب اسلامی و تشیع و حوزه چیست؟ چیزی جز نگاه های پر از تمسخر جواب نخواهی گرفت.
باور نمی کنید بعد از حضور کروبی در قم و تجمع مردم در اعتراض به او هر چند غالب جمعیت حدود هزار نفری را طلاب تشکیل می دادند اما بیشترین اعتراضات به این حرکت از طرف خود طلاب صورت گرفت.
متاسفانه این افکار منفعلانه نه فقط در بدنه حوزه رسوخ کرده بلکه در بین مراجع و فضلای حوزه نیز ریشه دوانده است. و به خاطر همین مساله هم بود که فتنه پارسال توانست بیشترین استفاده را از مراجع کرده و تا عمق بیت و دفتر برخی از آنها نفوذ کند.
احساس می کنم احتیاج به ذکر مصادیق نیست اما اگر دوستان مایل بودند بحثی نیز در مورد مصادیق آن خواهم داشت.
این مساله نشانه های بسیار دارد ولی این زنگ خطری است که حوزه اکنون اگر نمرده باشد در حال احتضار قرار دارد و اگر به فکر نباشند مدتی بعد حوزه ای خواهیم داشت که مانند روحانیت کلیسا یا اهل سنت کاملا بی تفاوت و منفعل خواهد بود. و آن گاه استحاله اسلام و تشیع راحت تر از هر زمان دیگر خواهد بود.  

نوشته شده در تاریخ شنبه 12 تیر 1389    | توسط: رضا    |    | ()

واکنش جامعه به عکس العمل مراجع

سلام امروز بعد از اینکه حسین قدیانی عزیز متن جدیدش رو قرار داد – من هم در این وبلاگ گذاشتم - خیلی ها نظر دادن.
ولی تو نظرها یه چیزی خیلی خودش رو نشون میداد. اونم این بود که قسمت هایی از متن که در مورد علمای بی بصیرت و متاسفانه مراجع و مجتهدین بی بصیرت بود خیلی مورد توجه قرار گرفته بود و عمده نظر دهنده ها از این قسمت ها خیلی تعریف کرده بودن.
این مساله در اوج تلخی که کام آدم رو از زهر مار هم بدتر میکنه متاسفانه حقیقتی است که در جامعه ما شکل گرفته.
یادم نمیره وقتی میدیدم بعضی ها به مراجع اعتراض میکردن و یا عکس العمل بد مراجع را در بعد از انقلاب نقد میکردن مورد انتقاد قرار میگرفتن که شما حق اعتراض به مراجع رو ندارید و حتی تمسک به این جمله امام می کردند که از ولایت الله خارج شدید و داخل در ولایت الشیطان گشته اید.
در همون موقع تو ذهن من این مساله شکل گرفت که مسلما حرمت مراجع محفوظ ولی این حرمت و این قداست تا کجاست؟ اگر یک زمانی همین عدم اعتراض ما و همین عدم نقد ما باعث بشه خدایی ناکرده خود مرجعیت شیعه زیر سوال بره ما باز هم مجاز به سکوت هستیم؟
یادم هست خیلی ها میگفتن بله. ما حق اعتراض نداریم. حالا می بینیم که این واقعیتی در جامعه ما شد.
الان این حرکات و گفتارهای اشتباه بعضی از مراجع و علما باعث شده که مردم به کل مرجعیت شیعه بد بین بشن. باعث شده که وقتی این جمله به حق نوشته میشه  که "من اگر مجبور شوم/ روزی این شعار را هم خواهم داد/ ما اهل اجتهاد نیستیم/ علی تنها بماند/" چقدر مورد استقبال قرار میگیره.
بعد هم کسانی بیان و در دفاع باز هم بگن:
 "تصور می کنم در خصوص با مراجع همه باید جانب احتیا ط را داشته باشند زیرا ما سال هاست در مقابل اهل سنت به این نکته می بالیم که در فقه جعفری اجتهاد توانسته بن بست هار بگشاید و چیزهای دیگری که شما از من بهتر میدانی . پس پرداختن به این جبهه را به خارج از حوزه ” ادبیات ” و نویسندگی واگذار کن .در خصوص با مراجع شیوه و سلوک امام راحل ملاک است که ادم اجرایی ان نه من هستم و نه تو بلکه شخص ولی فقیه است."
برادر من این اجتهاد خودش به بن بست کشیده میشه. نه تنها خودش رو به بن بست میکشه که فقه شیعه رو هم به بن بست میکشه. اجتهادی که نتواند در مواقع مورد نیاز مردم را بسیج کند، نتواند تشخیص دهد کی موقع عمل است و کی موقع سکوت است این اجتهاد هیچ گاه به جایی نخواهد رسید که با فتوای به حرمت تنباکو دولت مجبور به لغو قرار داد شود.
خود همین امام راحل ما تند ترین تعبیرات رو بر ضد بعضی علما دارد. مگر همین ایشان نگفتند که: " در حوزه های علمیه هستند افرادی که علیه انقلاب و اسلام ناب محمدی فعالیت دارند امروز عده ای با ژست تقدس مآبی چنان تیشه به ریشه دین و انقلاب و نظام که گویی وظیفه ای غیر از این ندارند." منشور روحانیت
در همان منشور روحانیت می گویند: "واقعا روحانیت اصیل در تنهایى و اسارت خون مى گریست که چگونه امریکا و نوکرش پهلوى مى خواهند ریشه دیانت و اسلام را برکنند و عده اى روحانى مقدس نماى ناآگاه یا بازىخورده و عده اى وابسته که چهره شان بعد از پیروزى روشن گشت، مسیر این خیانت بزرگ را هموار مى نمودند. آنقدر که اسلام از این مقدسین روحانىنما ضربه خورده است، از هیچ قشر دیگر نخورده است" منشور روحانیت
خودشان تاکید می کنند: "مجتهد باید به مسائل زمان خود احاطه داشته باشد. براى مردم و جوانان و حتى عوام هم قابل قبول نیست که مرجع و مجتهدش بگوید من در مسائل سیاسى اظهارنظر نمى کنم. آشنایى به روش برخورد با حیله‌ها و تزویرهاى فرهنگ حاکم بر جهان، داشتن بصیرت و دید اقتصادى، اطلاع از کیفیت برخورد با اقتصاد حاکم بر جهان، شناخت سیاستها و حتى سیاسیون و فرمولهاى دیکته شده آنان و درک موقعیت و نقاط قوت و ضعف دو قطب سرمایه دارى و کمونیزم که در حقیقت استراتژى حکومت بر جهان را ترسیم مى کنند، از ویژگیهاى یک مجتهد جامع است. یک مجتهد باید زیرکى و هوش و فراست هدایت یک جامعه بزرگ اسلامى و حتى غیراسلامى را داشته باشد و علاوه بر خلوص و تقوا و زهدى که در خور شان مجتهد است واقعا مدیر و مدبر باشد. حکومت در نظر مجتهد واقعى فلسفه عملى تمامى فقه در تمامى زوایاى زندگى بشریت است، حکومت نشان دهنده جنبه عملى فقه در برخورد با تمامى معضلات اجتماعى و سیاسى و نظامى و فرهنگى است، فقه، تئورى واقعى و کامل اداره انسان از گهواره تاگور است." منشور روحانیت
یعنی واقعا شما تعابیر ایشان رو در مورد شریعتمداری یا منتظری ندیدی؟ همین رهبری ما چقدر فرموده بصیرت، چقدر نصیحت کرده دیگه نمیتونن  اسم ببرن که. آخرش اینکه همون چیزی که ازش میترسیدم داره شکل میگره امیدوارم تا دیر نشده به فکر بیافتن که فردا دیره.  

نوشته شده در تاریخ یکشنبه 30 خرداد 1389    | توسط: رضا    |    | ()

این روزها همه برای “عمار” ذغال فروش شده اند!

 این متن خیلی خیلی قشنگ و صد البته با معنا رو امروز داداش حسین در قطعه 26 گذاشته. از بس خوشم اومد براتون گذاشتمش

من در زیر نور خورشید/ مرجع تقلیدم ماه است/ که چون دستش مجروح بود/ داد رساله اش را بابا اکبر بنویسد/ در جاده اهواز – خرمشهر/ وصیت نامه هر شهیدی رساله مرجع تقلید من است/ رساله مرجع تقلید من/ ۳۰۰ هزار نسخه خطی است/ که هیچ کدام خط کوفی نیست/ و همه نسخ را/ با رنگ سرخ/ به خط خون/ در جزیره مجنون نوشته اند/ بابا اکبر کاتب رساله آقا بود/ و در آن/ از خون حسین نوشت/ نه از قطر قطره خونی که نماز را باطل می کند/ آن شهید روستای شهید آباد/ که شاید “بابا علی” سارا باشد/ لباس خاکی اش خونی بود/ و سجاده اش خاک جنوب/ و قبله اش کربلا/ اما نمازش درست بود/ و درس خارج نخوانده بود/ مرجع تقلید من/ سید علی است/ که ولی امر مسلمین جهان است/ مجتهد جامع الشرایط/ یعنی آقا/ و من/ عالمی می شناسم/ که فکر می کند/ یکی از شرایط اجتهاد/ همراهی است با باد/ بی بصیرتی است/ اما/ مهمترین شرط جهاد/ کور کردن چشم دشمن است/ من اگر مجبور شوم/ روزی این شعار را هم خواهم داد/ ما اهل اجتهاد نیستیم/ علی تنها بماند/ ما اهل حج نیستیم/ حسین تنها بماند/ ما اهل مکه حاجی بازاری ها نیستیم/ فکه بازی درازی ها تنها بماند/ ما اهل خانه خدا نیستیم/ خدای خانه تنها بماند/ ما اهل بیوت علما نیستیم/ بیت رهبری تنها بماند/ ما اهل فتوای شریح قاضی نیستیم/ با سر حسین در خرابه های شام/ بازی شود/ من حتی اگر مجبور شوم/ این شعار را هم خواهم داد/ ما اهل قرآن نیستیم/ علی تنها بماند/ قرآن ناطق علی است/ و قانون اساسی ناطق/ سید علی/ و “ناطق”/ یکی از آنهایی بود/ که وقت فریاد/ فرو رفت در لاک باد/ ما اهل ولایتیم/ کبوتر جلد کربلا/ ما اهل عبادت خوارج نیستیم/ شهادت تنها بماند/ من مرجع تقلیدی می شناسم/ که برای صدای آمریکا/ مسئله می گوید/ اما خدا به محمد/ قرآن را در داخل غار حرا وحی کرد/ و با تار عنکبوت/ محافظت کرد از جان رسول امی/ که درس خارج نخوانده بود/ من گاهی که می خواهم از مرجع تقلیدم مسئله بپرسم/ زنگ می زنم بیت رهبری/ دغدغه ام اما/ شکیات نماز نیست/ بی بصیرتی خواص است/ من شک ندارم که نماز مغرب را/ ۳ رکعت خوانده ام یا ۴ رکعت/ اما یقین دارم که در مسجد ضرار/ ۴۰ رکعت هم نماز بخوانی قبول نمی شود/ مسجد خانه خداست/ و مرجع تقلید نباید/ عالم ضرار باشد/ ما مسجد ضرار داریم/ عالم ضرار داریم/ پیامبر زاده ضرار داریم/ آقازاده ضرار داریم/ سید ضرار داریم/ شیخ ضرار داریم/ یوسف ضرار داریم/ درس خارج ضرار داریم/ شهریه ضرار داریم/ و عده ای از علما/ حسین را مرتد خواندند/ چون دربند رساله نماند/ و مناسک حج را/ بی هیچ هراسی/ از لومه لوامین/ و سرزنش سرزنش کنندگان/ فدای اعمال شهادت کرد/ من معتقدم/ خانه خدا در مکه است/ اما خدای خانه در فکه/ و پدرم در “الی بیت المقدس”/ با پوتین نماز خواند/ و اوباما و پوتین/ به او/ التماس دعا نگفتند/ مادرم گاهی وسط نماز/ درست مثل فاطمه/ با صدای بلند گریه می کند/ مادر بزرگم نمازش را نشسته می خواند/ و گاهی وسط نماز/ یاد حنجره بابا اکبر می افتد/ و غش می کند/ اما یقین دارد که نمازش درست است/ پدر بزرگم در مسجد ضرار نماز نمی خواند/ پیش نماز مسجد محله ما/ مرجع تقلید نیست/ اما پدر ۲ شهید است/ و عبایش/ از جنس حریر نیست/ سر حسین را/ با فتوای یک مرجع تقلید بریدند/ که هر روز خارج از خیمه حسین/ در رادیو بی بی سی موج فتنه ردیف تخم شتر مرغ امگاسه/ درس اخلاق می داد/ پدر من اهل خمس بود/ اما زیر باران خمسه خمسه/ و من/ گلوی بریده بابا اکبر را ذکات دادم/ یک روز/ مادر شهیدی را دیدم/ در انتهای خیابان فلسطین/ آمده بود/ خمس بدهد به مرجع تقلیدش/ پنج پسر داشت/ و تابوت یکی از بچه هایش را آورده بود/ ما به مرجع تقلیدمان/ قطرات خون مان را/ خمس می دهیم/ و همه هستی مان را ذکات/ من بچه یتیم نیستم/ “بالاترین” به من می گوید/ بچه یتیم/ ما بچه یتیم نیستیم/ خامنه ای بابای ماست/ و مراجع/ احترام شان واجب/ اما رساله مرجع تقلید من/ رسالت همه انبیاست/ رساله باید رسالت داشته باشد/ و اگر روزگاری مجبور شدیم/ این شعار را هم خواهیم داد/ ما اهل رساله نیستیم/ علی تنها بماند/ ما اهل رسالتیم/ و از سید خندان/ که همیشه نیشش تا بناگوش گوساله سامری باز است/ بدمان می آید/ ما اهل رسالتیم/ که در غدیر افتاد روی دوش علی/ و الان این رسالت روی دوش خامنه ای است/ ما اهل تملق نیستیم/ متعلقیم به نور ماه/ حالا که شب پرستان هم رساله دارند/ بگذار هیچ خفاشی مقلد نور نباشد/ این روزها همه دارند/ چه خوب/ خودشان را نشان می دهند/ پرده ها دارد کنار می رود/ و من دارم مطمئن می شوم/ که حق با خدا بود/ عده ای از علما/ عصبانی کردند خدا را/ با بی بصیرتی/ و همان خدایی که ارحم الراحمین است/ به ایشان گفت: “کمثل الحمار”/ عوامی مثل عمار می شود/ و عالمی مثل حمار/ روزگار را می بینی؟/ عالم ضرار/ آن عالمی است که از ذوالفقار می ترسد/ و مقلدینش، آشوبگران عاشورا هستند/ و خیال می کند/ چون علی/ روزگاری/ با زبیر رابطه خوبی داشت/ پس حق با عایشه بود/ من حالا می فهمم/ که چرا عده ای از کمثل الحمار/ وقت ظهور نور/ با خورشید/ به مخالفت بر می خیزند/ و فاطمه ها را/ به ثمن بخس/ به فاحشه ها می فروشند/ و آقا را/ به آقازاده ها/ نور ضرر دارد/ برای چشم خفاش/ شریح قاضی یک عالم بود/ و رساله داشت/ شمر فامیل عباس بود/ یزید و حسین/ هر دو از یک عصر بودند/ اما ظهر عاشورا/ راه شان از هم جدا شد/ اولی و دومی و سومی/ یکی شان کاتب وحی بود/ دیگری مرجع تقلید/ و آن یکی هر روز نماز شب می خواند/ تا در بهشت حتی برای خدا هم جا نباشد!/ عالمی که خودش خواب است/ نمی تواند جامعه را بیدار کند/ تلفن بیت شیخ/ این روزها/ همه اش اشغال است/ و رسانه رژیم اشغالگر/  رساله آن شیخی است که میزبان شیخ بی سواد است/ علی در جمل گفت/ احترام همسر رسول خدا را نگه دارید/ و همان زمان/ عالمی که کرسی اخلاق داشت/ و البته/ بصیرت نداشت/ خیال کرد/ از نظر علی/ حق با شتر عایشه است/ و باید تا کمر خم شد/ جلوی ناکثین/ و مالک را/ لشکر عمر سعد خواند/ که چرا/ حرمت نزدیکان پیامبر را نگه نداشته/ و به خار/ نازکتر از گل گفته/ مالک!/ برخیز و باز هم شعار بده/ باز می خواهند فتوی بدهند/ و علی را بفروشند/ به ادب/ به اخلاق/ به احترام/ به بوسه/ به رساله باعورا / به گوساله سامری/ این روزها/ همه برای عمار/ ذغال فروش شده اند/ و روایت می کنند/ از پشت صحنه دیدارشان با علی/ و خیال می کنند/ ما فراموش می کنیم/ نامه سرگشاده را/ نه/ ملاک بوسه های علی نیست/ کلامی است که از دو لب مبارک حیدر کرار بیرون می آید/ علی زیاد بوسیده بود طلحه را/ محمد زیاد بوسیده بود عالمان بی عمل را/ نوح زیاد بوسیده بود پسرش را/ و خمینی زیاد بوسیده بود سران فتنه را/ اگر ملاک بوسه است/ چرا بوسه امام/ بر دست و بازوی بسیجیان را/ چیزی نمی گویید؟/ چرا دروغ می گویید؟/ به کوری چشم سران فتنه/ و عالمان بی عمل/ رابطه ما/ با مرجع تقلید مان/ گرم گرم است/ می دانید ما/ خامنه ای را چقدر دوست داریم؟/ از خشم عاشورایی ما خبر دارید؟/ اما/ ولایت پذیری ما اینگونه است/ خامنه ای اگر بگوید/ دست سران فتنه را ببوسید/ همین کار را خواهیم کرد/ و البته اگر حکم جهادمان دهد/ ما می دانیم/ تیغ و حلقوم شما/ عایشه/ جانش را/ مدیون ادب/ احترام/ و اخلاق علی بود/ و سران فتنه/ زنده بودن شان را/ مدیون کرامت مرجع تقلید ما هستند/ ما اگر حرفی نمی زنیم/ به احترام ماه است/ و الا/ شعار ما ستاره ها/ در حرم/ مورد تایید آقاست/که بوسید/ جای سیلی شعارهای ما را/ به کوری چشم سران فتنه/ به کوری چشم خواص بی بصیرت/ به کوری چشم عالمان بی عمل/ به کوری چشم مرجع تقلید بی بی سی/ رابطه ستاره ها و ماه/ همچنان/ محکم و پا برجاست/ عالمان بی عمل/ باید پاسخگوی خدا باشند/ ما از دفتر ایشان/ هیچ سئوالی نداریم/ و می دانیم/ پالوده خوردن با اسرائیل/ حتی با آب کر هم پاک نمی شود/ و بی بصیرتی عین نجاست است/ و ارث را باید درست تقسیم کرد/ و نباید/ همه اش را به آقازاده ها نداد/ و کراهت دارد/ با وجود ماه/ قامت به مهتابی ببندیم/ و قباحت دارد/ میان ماه و ستاره ها/ جدایی بیاندازیم/ و دیدن بوسه علی/ بنا به فتوای فاطمه/ مستحب است/ اما شهید راه ولایت شدن، واجب.


به نظر من که خیلی عالی
اصلا حال اومدم
به من از همه جا بیشترش اون تیکه هاییش حال داد که به علمای بی بصیرت زدی. بی بصیرت و کور ، کور و بی بصیرت است چه عوامی باشد که دستبند سبز به دست می بندد یا مرجع تقلیدی باشد که فقط عمامه اش سبز نیست.
تاریخ اسلام ما پر است از خیانت علما و مراجع همان طور که این اسلام و این تشیع را فقط علما و مراجع تا اینجا نگه داشته اند. و چه قدر فرق است بین امام هادی علیه السلام و جعفر کذاب، چقدر فرق است بین مرحوم کلینی و شلمغانی لعنة الله علیه، چقدر فرق است بین شیخ فضل الله نوری و سید محمد طباطبایی، چقدر فرق است بین امام خمینی و  شریعتمداری و چقدر فرق است بین حضرت ماه و …

نوشته شده در تاریخ یکشنبه 30 خرداد 1389    | توسط: رضا    |    | ()

یه سوال از مراجع؟

 یکی از مسائل بسیار مهم و حساس به رفتار ما در مقابل مراجع مربوط میشه. از یک طرف به هیچ عنوان نباید کاری کرد که خدایی ناکرده حریم مرجعیت شکسته بشه چرا که اگه تا الان از اسلام چیزی مونده فقط و فقط به خاطر علما و مراجع هست.
اما خوب این معناش اینه که پس هیچ وقت نباید از مراجع سوال کرد؟ یعنی آیا مراجع و علمای ما با تمام قداستی که دارند آیا معصوم از اشتباهند؟ اگر نه آیا میشه در مورد کارهای اونا و علتش صحبت کرد و یا حتی دلیل خواست؟
البته ممکنه دلیل بعضی از کارها در حد افکار عمومی نباشه ولی خوب بالاخره کاری که می کنن لااقل باید در خود کسانی که صاحب نظر در حوزه دین هستند مقبول باشه.
اول بگم که منظور من از مراجع در اینجا کسانی هست که سواد مرجعیت رو داشته باشن و در خود حوزه به عنوان کسی که سواد مرجعیت دارن پذیرفته شده باشن. پس الان موضوع بحث من کسانی مثل صانعی و بیات زنجانی و ... اینا نیست.
در مورد عملکرد مراجع در سالهای بعد از انقلاب تا حالا جای بحث زیاده و الان من اینا مد نظرم نیست. حتی در مورد کارهاشون در مقابل فتنه پارسال هم سوالات زیادی هست.
ولی اون چیزی که من الان مشخصا میخوام در موردش بنویسم قضیه اجازه بعضی مراجع به پسر مرحوم منتظری هست.
همون طور که می دونید بعضی از آقایون مراجع به فرزند ایشون اجازه دادن که در وجوهات شرعیه تصرف کنن یعنی هم بگیرن و هم خرج کنن. سوال مهمی که در ذهن نقش می بنده اینه که تا وقتی خود ایشون زنده بود قضیه فرق می کرد اما الان که خود ایشون از دنیا رفته چرا باید چنین اتفاقی بیافته؟
من اینجا فقط سوالی مطرح می کنم امیدوارم یه جوری به جوابش برسم هر کسی هم جوابی داشت خوشحال میشم بگه.
در سال های اخیر بیت این مرحوم محلی شده بود برای تجمع هر چی ضد انقلاب و بلکه ضد اسلام هست. همه میدونیم نه فقط تو ایران ما بلکه در جاهای دیگه هم اگه قرار بود  پایگاه های مخالفت با نظام جمهوری اسلامی و انقلاب اسلامی و ولایت فقیه شمرده بشن قطعا یکی از اولین اونها بیت ایشون بود. دفتر ایشون پیش مردم و حتی افرادی که خارج از کشور هستند نماد اصلاح دینی به معنای مخالفت با احکامی که به مذاق استعمار و غرب خوش نمیآد و همین طور حمایت از افراد فاسد و مرتدی چون سروش، کدیور و ... هست. یک محلی برای جمع شدن و تبلیغ بر ضد نظام که حتی سران فتنه مثل میرحسین موسوی و کروبی و خاتمی و ... رابطه خیلی خوبی با ایشون و بیت ایشون داشتند و دارند. در سال‌های اخیر منشا خیلی از شبهات بر ضد دین، احکام اسلامی، نظام اسلامی، و ... از دفتر حضرت آیت الله منتظری بوده و یا حداقل با پشتیبانی ایشون و یا از کسانی بوده است که با دفتر ایشون رابطه گرم و نزدیکی دارند که نمونه‌هاش در مورد زن، حجاب، ولایت فقیه، نظام اسلامی، الهی بودن قرآن، عصمت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله، مشروعیت ادیانی چون بهائیت و ... به راحتی قابل دسترس هست.
با این اوصاف وجه اجازه به فرزند ایشون چیه؟ آیا این آقایون بزرگوار از اینا خبر ندارن؟ این که خودش عذر بدتر از گناه میشه.
اگر خبر دارن پس چرا؟
البته متاسفانه دفتر اکثر این بزرگواران یکی از موانع اصلی در جهت روشن شدن حقیقت براشون هست. یک پیله ای دور اینها تنیده اند و فقط اخباری رو که خودشون می پسندن به اطلاعشون می رسونن.

نوشته شده در تاریخ شنبه 15 خرداد 1389    | توسط: رضا    |    | ()