سلام
همون طور که میدونید - و قبلا هم تو همین وبلاگ اعتراض خودم رو نسبت به حرف های اشتباه رییس جمهوری خوب و محبوب خودم دکتر احمدی نژاد بیان کردم - دکتر احمدی نژاد گفتند که ما نباید به ظاهر افراد بد حجاب کاری داشته باشیم و باید کار فرهنگی کنیم.
امروز تو گشت و گذارم در وب به مطلبی جالب برخوردم که از
دروس حاج شیخ مجتبی تهرانی است.
من قسمت های مرتبط با این مبحث رو انتخاب کردم و اینجا قرار میدم و به نظرم خیلی خوب و قشنگ بحث کردن.
قبول آداب شرعی، رسیدن به فلاح ابدی است.
علی(علیه
السلام) میفرماید: «مَن تَأَدَّبَ بِآدابّ الله عزوجل أَبداهُ إِلَی
الفَلاحِ الدّائم»؛[6] هر كس مؤدب به آداب الهی شود، ادبش او را به رستگاری
ابدی میرساند. اگر کسی تربیت الهی را بپذیرد و مؤدب به آداب الهی شود، به
رستگاری جاوادنه میرسد؛ یعنی هم یک انسان میشود و هم در بُعد الهی و
معنوی رشد کرده و فرشته میشود. سؤال اصلی این است كه حالا كه میخواهیم
تربیت شویم و تربیت كنیم باید از کجا شروع کنیم؟ این یک بحث مستقلی است كه
الآن شاید در ذهن همه هم باشد. البته چون این بحثها تقریباً همگانی است،
در پاسخ به این سؤال من نمیخواهم اصطلاحات پیچیدهای به کار ببرم. تنها به
قدری كه لازم است به مطالبی اشاره خواهم کرد.
نقطه آغاز، ساختن ظاهر است.
اهل
معرفت به این نقطهی شروع اشاره دارند که من ابتدا جملاتی را هم از آنها
میخوانم و بعد توضیح میدهم. در باب تربیت میفرمایند: «اگر انسان بخواهد
از نظر باطنی و حقیقی اصلاح شود، تنها راهش گذر از ظاهر به باطن است». بحث
ما این است كه میخواهیم حیوان نباشیم و آدم بشویم؛ یعنی میخواهیم
مابهالامتیاز انسانی خود را شکوفا کنیم. مثلاً اگر اهل معنویت هستیم،
میخواهیم نورانیت قلبیّه پیدا کنیم؛ اگر اهلش هستیم، میخواهیم عالم غیب
را شهود کنیم؛ اگر میخواهیم این کارها را بکنیم، بزرگان میگویند كه این
منزل یک راه بیشتر ندارد؛ آن راه منحصر هم این است كه از راه ظاهر به باطن
برویم.
ظاهر، تنها مسیر نفوذ به باطن است.
حالا
اینها را میخواهم توضیح بدهم كه «رخنه کردن از ظاهر به باطن» یعنی چه؟
آیا تو میخواهی آن بذر الهیه انسانی که خدا در وجودت پاشیده و آن نهالی را
كه او درون تو كاشته است را آبیاری کنی و زندهاش کنی؟ آیا میخواهی آدم
بشوی؟ باید از ظاهر خود سراغ باطن بروی، تا كار سامان یابد. راه فقط همین
است. اگر میخواهی آن بذر الهی در بُعد معنویت را شکوفا کنی و قلب و دلت را
روشن و منور به نور الهی کنی، بدان كه راه فقط این است! باید از ظاهر به
باطن بروی! این همان راهی است که انبیاء و مکتب انبیاء برای ما آوردند.
انسانیت در گرو التزام به شرع است.
این
کلیت بحث بود. بعداً آرام آرام میرویم و به جزئیات آن میپردازیم. ما
تعبیراتی از اهل معرفت داریم كه مثلاً امام(رضوان الله تعالی علیه) - كه
البته من هرچه دارم از استادم دارم- میگویند: «بدان كه هیچ راهی در معارف
الهیه پیموده نمیشود مگر آنکه انسان ابتدا کند از ظاهر شریعت؛ و تا انسان
مؤدب به آداب شریعت حقّه نشود، هیچ یک از اخلاق حسنه (که همان انسانیت است)
از برای او، به حقیقت پیدا نشود و نور معرفت الهی در قلب او تابش نکند».
این جملات هم به بُعد معنوی مسأله اشاره میكند.
شرع یعنی آداب ظاهری که انسان ساز است.
منظور
امام از آداب ظاهریه چیست؟ منظور ایشان همین احکام شرعیه است. اینها آدم
ساز است. من کاری به جنبههای معنوی آن ندارم. اصلاً خود این احكام، آدم
ساز است. در بُعد انسانی، انسانیت را شکوفا میکند. باید ظاهر انسان، شکل و
شمایلش، لباسهای تن او، حرفها، رفتارها، دیدههایش، همه و همه در محدوده
احکام شرعیه باشد تا انسانیتش شکوفا شود.
ضرورت آموزش ظواهر به فرزندان
الآن
درباره تربیت فرزند در محیط خانوادگی بحث میكنیم. چون روایات آن را هم
قبلا اشاره کردهام، دوباره تكرار نمیكنم. ولی دیدید كه تربیت فرزند چقدر
آداب دارد. بعد از دوران خردسالی هم روایات میگویند که وقتی بزرگ شد، باید
روزه را به او یاد داد؛ نماز یادش داد؛ وضو یادش داد؛ من قبلاً اینها را
گفتهام. از علی(علیه السلام) است كه فرمود: «أَدِّب صِغارَ أَهلَ بَیتِکَ
بِلِسانِکَ عَلَی الصَّلوه وَ الطَّهور»؛[7] كوچكترهای خانوادهات را با
زبانت برای نماز و وضو تربیت كن!
امام
صادق (علیه السلام): «یُؤَدِّبُ الصَّبی عَلَی الصَّوم»؛[8] بچه باید برای
روزه گرفتن تربیت شود. بعد هم سن این كار را مشخص میكند، میفرماید این
کار بین پانزده و شانزده سال انجام شود. از ظاهر شریعت باید شروع كرد. از
شکل و شمایلت، پوششت و صحبت کردنت باید شروع کنی، تا برسی به روابطی که با
دیگران-اشخاص صالح و فاسد- داری؛ همه اینها باید بر اساس شرع تنظیم شود تا
باطن اصلاح گردد.
تذكر اول: فرق میان اصلاح ظاهر و ظاهرسازی
اما
من در اینجا باید به دو نکته اشاره کنم که مغالطهای صورت نگیرد. اول اینكه
ما یک ظاهر و باطن داریم، یک سرّ و عَلَن. اینکه بزرگان میفرمایند از
ظاهر میتوان به باطن رخنه كرد، یعنی اینكه اگر آدمی در تمام جهات مقیّد
باشد كه مطابق اسلام عمل کند، مثلاً از نظر پوشش، شکل وشمایل، گفتار و
رفتار با دیگران و همهی زندگیاش اسلامی باشد یا تلاش كند كه اسلامی
باشد، در حقیقت از راه ظاهر اقدام به اصلاح باطن کرده است. این فرق میكند
با كسی كه مثلاً جلوی آدم جانماز آب میكشد ولی از آن طرف ـ نعوذ بالله ـ
در خفا دروغ میگوید و تهمت میزند و... اوّلی ظاهرش درست است هرچند هنوز
باطنش اصلاح نشده است، ولی دومی سرّش با علنش فرق دارد. رفتار دومی
فریبكارانه است و جنبهی اصلاحی ندارد. یک سنخ مسائلی هست که چون از دورن
افراد اطلاعی ندارید، شما هم از آنها سر درنمیآورید. مثلاً اگر من در
گفتارم هیچ توجهی نکنم، دروغ بگویم، غیبت کنم، تهمت بزنم و... تو از کجا
میفهمی كه من دارم دروغ میگویم؟ به یک معنا این سرّ من است. کارِ علنی
کارساز نیست. بلکه باید تمام کارها و اعمال را اصلاح کرد تا درون درست شود.
ظاهر سازی و ریاكاری اثر ندارد.
ظاهر
آراسته در باطن اثر میگذارد، نه این كارهای علنی که به همراه بسیاری
كارهای خلاف دیگر انجام میشود. اهل معرفت این حرف را نمیزنند كه هر نوع
ظاهرسازی، باعث اصلاح باطن میشود. یک وقت اشتباه نکنید! من این نکته را
بگویم که ریاکاری اثری ندارد. كسی كه تلاش میكند مسائل درآمدیاش و همه
زندگیاش- نه فقط صوم و صلاة- همه و همه، اسلامی باشد، اگر بر این امر
مراقبت کند، در باطنش اثر میگذارد. گفتیم كه صورتِ ملکه، با تكرار و
مراقبت برای انسان حاصل میشود. اگر تلاش كند كه در معاملاتش، عباداتش،
معاشرات و مجالساتش، همه و همه خلاف شرع انجام ندهد، مثلاً زبانش غیبت
نکند، دروغ نگوید، تهمت نزند، ایذاء نکند؛ این از ظاهر به باطن رخنه
میکند.
ظاهر
سازی، نفاق است.
اما
وقتی من جلوی تو دعا میخوانم، خم و راست میشوم، ادعای معنویت میكنم،
دعای فرج میخوانم، دعای توسل میخوانم، سینه میزنم، پابرهنه راه میافتم،
شال عزا به گردن میاندازم و امثال اینها -همه چیزهایی که جنبه فریبندگی
دارد را میگویم- ولی در سرّ و خفا، به صورت پنهانی كار خلاف انجام میدهم،
این ظاهرسازی است و اثر سازندگی ندارد. مسأله نفاق، همین است. ظاهر و باطن
را با سرّ و علن یک وقت اشتباه نکنید. میخواستم این را بگویم كه تفاوت
سرّ و علن، نفاق است. نفاق هم بدترین كارها است. حتی میگویند از کفر هم
بدتر است. در آیات ما هم این مضمون هست.
تذکر دوم: باید به تمام دین پایبند بود نه بخشی
از آن
دومین
تذکر این است که آداب شریعت، یک مجموعه است. یک بخش نیست؛ نماز و روزه و
وضو و ذکر نیست، که این را رعایت بکنی، اما مال مردمخوری کنی! هرگز اینطور
نیست که بتوانی به بخشی از دین عمل كنی و بخش دیگر را رها كنی. دستورات و
احكام اسلام مجموعه است. مجموعه احکام شرعیه، همان احکام ظاهریه است كه اگر
اینها را رعایت کنی، بدون شك در تو اثر میگذارد. یعنی آن بُعد انسانی تو
را شکوفا میکند و بُعد الهی تو را هم به ثمر مینشاند. اگر بپرسی از کجا
شروع کنیم؟ پاسخ این است كه از اینجا باید شروع كرد: پایبندی به تمام
دستورات شرع.
رعایت ظواهر شرع در خانه، كار والدین با غیرت
بحث
راجع به محیط خانواده بود و اینکه اگر پدر و مادر نسبت به بچه از کودکی،
تمام آداب شرعی را رعایت کنند، وقتی او بزرگتر شده و به قوه تمییز برسد،
باطن او، باطن یک آدم میشود. اولین محیط سازندگی برای انسان، خانواده است.
لذا چون در این محیط، رابطهها تنگاتنگ است و از چاشنی محبت قوی برخوردار
است، اگر پدر و مادرِ غیرتمند بخواهند فرزندشان آدم شود و الهی شود، باید
ظواهر شرع را رعایت کنند.
* رابطۀ ظاهر و باطن متقابل است
در
این جلسه مطلبی را میخواستم مطرح کنم و آن این است که: رابطۀ مستقیم هست
بین ظاهر انسان و باطن و اثرگذاری ظاهر روی باطن. عکس آن را هم داریم یعنی
اثرگذاری باطن روی ظاهر، هر دو مورد هست. اینطور نیست به اینکه هر کدام از
یکدیگر بیگانه باشند، یعنی اینطور نیست که ظاهرم از باطنم بیگانه شود و
باطن از ظاهر بیگانه بشود، این هم نیست. من چند مورد روایت میخوانم بعد
سراغ مطلب بعدی میروم. در یک روایتی از علی (علیه السلام) است که
میفرماید: «لِکُلِّ ظاهِرٍ باطِنٌ عَلی مِثالِه فَمن طابَ ظاهِرُهُ طابَ
باطِنُه وَ ما خَبُثَ ظاهِرُهُ خَبُثَ باطِنُه[3]» برای هر ظاهری
باطنیهمانند ظاهر هست. پس هرکه ظاهرش پاک باشد باطنش نیز پاک است و هرکه
ظاهرش پلید است، باطنش نیز پلید است.
اول
اشاره به رابطۀ مستقیم دارد بعد میفرماید: آن کسی که ظاهرش صالح باشد، اثر
میگذارد و باطن او هم بر ظاهرش اثر میگذارد و آن را به سمت صلاح میبرد.
کسی هم که ظاهرش پلید باشد آن هم اثر میگذارد و باطن او را هم پلید
میکند. این حرفها را خوب دقت کنید! چون من میخواهم گام به گام جلو بروم.
اینطور نیست که اگر ظاهر فاسد باشد، ممکن است باطن صالح باشد. اتفاقاً از
این طرف اگر باطن صالح شد روی ظاهر اثر میگذارد. قویتر هم اثر میگذارد.
این تأثیر بدون تردید است. از این طرف هم، ظاهر بر باطن اثر میگذارد.
* تاثیر باطن بر ظاهر قویتر است.
ما
در این باب روایات متعدده داریم؛ مثلا از علی (علیه السلام) است که فرمود:
«مَنْ حَسُنَتْ سَریرَتُه حَسُنَتْ عَلانِیَتُه[4]» هرکس درونش نیکو باشد،
ظاهرش نیز نیکو میگردد.
اینجا
که تعبیر به سریره میکند، شبههای نیست که مراد همان باطن است. یا از
امام صادق (علیه السلام) است: « إِنَّ السَّرِیرَةَ إِذَا صَحَّتْ قَوِیَتِ
الْعَلَانِیَةُ [5]» وقتی درون سالم میشود، ظاهر نیرو مییابد.
چه
بسا اشاره به این باشد که اگر باطن صالح باشد، اتفاقاً این اثرگذاریاش روی
ظاهر خیلی بیشتر است، چون باطن توانمندتر است.
* میتوان اعمال ظاهری را ترک کرد؟
این
را مقدمتاً عرض کنم بعداً سراغ مطلب بعد میروم. الآن رابطۀ بین ظاهر و
باطن را گفتیم. در اینجا یک مطلب هست که حالا اگر کسی باطنش را خوب کرد،
دیگر کافیست؟ میتواند دست از اعمال ظاهری بردارد؟ چون همه برای باطن بود.
میخواست باطناً آدم بشود، انسان بشود و الهی بشود. خوب دیگر وقتی که شدیم،
پس اعمال ظاهریّه را کنار بگذاریم؟ یک همچنین چیزی میشود گفت؟ چون دو
مورد در اینجا مطرح است؛ یکی این است که بگویند: آقا برویم باطن را درست
بکنیم. نیازی نیست به ظاهر بپردازیم. این یک حرف خیلی سطحی است، ولی دومی
که چرا باید وقتی به هدف رسیدیم همچنان به اعمال ظاهریّه ادامه دهیم؟ شبهه
خیلی قویتری است. ما که از راه ظاهر وارد شدیم و باطن را هم درست کردیم،
حالا که باطن درست شد دست از ظاهر برمیداریم.
* این حرف نشان از جهل گوینده دارد!
من
اینجا جملاتی را از استادم[6] برای شما میخوانم. ایشان میفرماید: «بدان
که هیچ راهی درمعارف الهیه پیموده نمیشود مگر اینکه ابتدا کند انسان از
ظاهر شریعت (که من جلسه گذشته اینها را گفتهام) و تا انسان مؤدب به آداب
شریعت حقّه نشود هیچ یک از اخلاق حسنه از برای او به حقیقت پیدا نشود. و
ممکن نیست که نور معرفت الهی در قلب او جلوه کند (قسمت اول مربوط به
جنبههای انسانی است، آنجا که به «اخلاق حسنه» تعبیر میکند. دومی
جنبههای، بعد معنوی انسان را مدّ نظر دارد. ایشان این دو را جداسازی هم
کردهاست.) هیچ یک از اخلاق حسنه (که مربوط به بعد انسانی است) از برای او
به حقیقت پیدا نشود و ممکن نیست که نور معرفت الهی در قلب او جلوه کند و
علم باطن و اسرار برای او منکَشَف شود و پس از انکشاف حقیقت و بروز انوار
معارف در قلب نیز مؤدب به آداب ظاهره خواهد بود.» میگوید حالا که از راه
ظاهر وارد شدی و باطنت را هم تطهیر کردی و انوار معارف در قلبت آمد؛ باید
باز هم پایبند به شرع باشی! «پس از انکشاف حقیقت و بروز انوار معارف در قلب
نیز متأدب به آداب ظاهر خواهد بود.» نباید از این ظاهر دست برداری! بعد
میفرماید: «و از این جهت دعوی بعضی باطل است که به ترک ظاهر، علم باطن
پیدا شود، یا پس از پیدایش آن به آداب ظاهره احتیاج نباشد.» ایشان هر دو
مورد آن را آورده است. «و این از جهل گوینده است به مقامات عبودیت و مدارج
انسانیت.» دوباره هر دو مورد آن را میگوید؛ هم مقامات پرستشی، هم مدارج
انسانی، هر دو مورد را آورده است.
اولاً
«برو دلت را صاف بکن، عمده آن است!» میگوید این حرف بی ربطی است و آن را
کنار بگذار. دوم، حالا مثلاً «وقتی رفتی و توانستی درون خودت را اصلاح کنی،
از آداب ظاهره شریعت وانسانیت دست بردار!» این را هم میگوید که غلط است.
* اصلاح ظاهر؛ تنها محور تربیت
ابتدا
از کجا شروع کنیم؟ از آداب ظاهری! ابتدای راه اینجاست. پدر و مادر!
میخواهید بچه را تربیت کنید؟ حالا که میخواهید به او روش بدهید - در هر
محیطی که در بحث تربیت هست - از اینجا باید شروع کنید، از ظاهر باید شروع
کنید. بعد که روش گرفت، نباید رهایش کنی! خود تو هم همینگونه هستی که
نباید خودت را رها کنی! محور این است؛ این مسأله برای اینکه شخص، انسان
بشود و الهی شود، محور است. محور اصلاً همین است، غیر از این نیست.
* کاری به ظاهر نداشته باش! یا برو دلت را صاف
کن! غلط است
اینطور
نیست که یک کسی باطن خوب داشته باشد، در عین حال ظاهر بدی داشته باشد. من
اینها را میگویم چون اینها خیلی این حرفها بر سر زبانها میگردد.
میگویند: به ظاهرش نگاه نکن! باطن خوبی دارد. از آن طرف، میگوید برو دلت
را صاف بکن!
* اگر ظاهر مهم نبود، چرا مقربترین بنده خدا(ص)
خود را به سختی میانداخت؟
نمیشود!
نمیشود! اگر میشد عقل کل عالم وجود، مقربترین شخص به خدا که انسانی ما
فوق او نبود، خوب او که دست برنمیداشت! اینقدر مقید به آداب ظاهره بود -
چه از نظر انسانیاش، چه ازنظر الهیاش - که خدا خطاب به او فرمود: « طه،
ما أَنْزَلْنا عَلَیْكَ الْقُرْآنَ لِتَشْقَى[7]» ما قرآن را بر تو نازل
نکردیم که تو خود را به سختی بیاندازی؟
خودت
را چرا اینقدر به زحمت میاندازی؟ این مرز دارد. حد دارد. پیغمبر اینقدر
ملتزم بود. این مسئله است.
* ملکات خوب هم از بین رفتنیاند
از
کجا شروع شود؟ از ظاهر؛ چه پدر، چه مادر و چه بچه؛ چه شکل ظاهری، چه
گفتار و چه کردار. از اینجا باید شروع کنی تا بعد به تدریج در درون تو ملکه
شود. تازه این را به شما عرض کنم اینگونه نیست که ملکات زائل نشود؛ بلکه
ملکات زائل میشود. اگر یک کسی یک رذیلهای مثل حرص، کبر و امثال اینها در
او بود، چگونه آنها را مداوا کند وقتی که قابل زائل شدن نیست؟! اصلاً اگر
اینها قابل معالجه نبود، این همه دستورات که نبود! ملکات هم زائل میشود.
هیچ فرقی هم بین ملکۀ سیئه و حسنه نیست. ملکه انسانی یا ملکه الهی هم که
باشد اگر از اعمال ظاهریه دست برداری، این ملکه زائل میشود و از بین
میرود. یک رابطه تنگاتنگ بین ظاهر و باطن است که من روایاتی را که هر دو
طرف این مسأله را داشت خواندم.
* این حرف یعنی چه؟!
گاهی
به گوشمان میخوردکه: «باید برای اصلاح جامعه، کار فرهنگی کرد.» چقدر ظاهر
این جمله قشنگ است!! ولی یعنی چه؟ یعنی باید از اعمال ظاهریه دست
برداریم؟! اگر منظورشان این است، جواب ما را بدهند که این همه آیات و
روایات در باب امر به معروف و نهی از منکر، مربوط به ظاهر است یا مربوط به
باطن است؟ امر به معروف و نهی از منکر از اهمّ واجبات در اسلام است. این
مربوط به ظاهر است یا باطن؟ اینجا میتوانی ما را دور بزنی؟ اینها از اهم
واجبات است و جزو اعمال ظاهریه است.
* تنها راه اصلاح خود و جامعه، اصلاح ظاهر است
اصلاح
جامعه از اینجاست. ما در فرهنگ اسلام این را داریم و حتی بُعد معرفتی هم
همین است، که من فرمایشات استادم (رضوان الله تعالی علیه) را خواندم و حتی
ایشان فرمودند: سیر معرفتی آن هم به این است. آن کسی که میخواهد سیر باطنی
بکند، تا اینها نباشد، نمیتواند سیر کند. چه رسد بخواهیم جامعه را از
نظر ظاهر اصلاح بکنیم، که اساساً به ظاهر بستگی دارد. راهی جز این نیست. از
همین راه باید وارد شد. امر به معروف و نهی از منکر همه مربوط به ظواهر
شریعت است. اینکه ما حتی جرأت نمیکنیم لساناً هم چیزی بگوییم، یک بحث
دیگری است.
* شانه خالی کردن مسئولین برای چیست؟
حالا
یک راه حمل به صحت آن این است که بگوییم عدم معرفت به فرهنگ اسلام است،
لذاست که از این حرفها زده میشود. ولی اگر با یک دید عرفی بخواهیم این
حرفها را بررسی کنیم، و ریشهیابی بکنیم، ببینیم از دهان چه کسانی در
میآید؟ میبینیم از دهان افرادی در میآید که مسئولیت دارند عملاً جامعه
را اصلاح بکنند. با اینکه مسئولیت دارد که عملاً جامعه را اصلاح بکند، توپ
را در زمین دیگری میاندازد. میگوید: این کار فرهنگی لازم دارد. برویم
جلوتر سر از کجا در میآورد؟ چرا شانه خالی میکند؟ هر کس میخواهد باشد،
من به شخص کار ندارم. هر کس مسئولیت دارد که جامعه را عملاً اصلاح کند و
این را بگوید که «کار، فرهنگی است.» و از عهده خودش خارج بکند، اگر با یک
دید عرفی نگاه بکنیم شاید سر از این در بیاورد که شاید یک سری اهداف شیطانی
دارد و میخواهد آن کسانی که مثلا لاابالی هستند از او روگردان نشوند و یک
جاهایی که - مثلا فرض کنید در تأیید او - احتیاج به آنها هست، از آنها
بهره بگیرد. آدم اگر بخواهد عمیق روی اینها فکر بکند، به اینجا میرسد و
الا این حرفها قابل انکار نیست که اصلاح جامعه، از ظاهر شروع میشود. آقا!
شرعاً وظیفهتان این است.
* تا سر به سنگ لحد بخورد، باید این آداب ظاهری
حفظ بشود
در
نتیجه میخواستم این را عرض کنم که در باب تربیت - چه فرد و چه جامعه -
باید از ظاهر شروع بشود. نقطه شروع از آنجاست. مؤدب شدن به آداب انسانی و
آداب الهی، از اینجاست. این است که روی باطن اثر میگذارد. وقتی هم که اثر
گذاشت دستت را روی هم نگذار! بدان که این زائل میشود. تا سر به سنگ لحد
بخورد، باید این آداب ظاهری در جامعه حفظ بشود و الا جامعه رو به فساد
خواهد رفت.
* راه عملی مقدم بر کار فرهنگی است، بلکه زمینه
ساز است
لذا
مهم همان مطلب گذشته، یعنی مسئله شعور و عمل است. نمیگوییم کار فرهنگی نه!
کار فرهنگی باید باشد ولی درجای خودش. و اینکه کار فرهنگی موجب نمیشود که
ما از راه عملی بینیاز بشویم. راه فرهنگی رفتن ما را بینیاز نمیکند از
راه عملی؛ بلکه راه عملی مقدم است بر آن راه بلکه برای اینکه کار فرهنگی
مؤثر واقع بشود، این راه زمینهساز است.
اللهم
صل علی محمد و آل محمد
نوشته شده در تاریخ جمعه 28 خرداد 1389 | توسط:
رضا | |
()