جریان های فکری 4
سلام
دوستان که خیلی در بحث شرکت نمیکنن امیدوارم لااقل مطالب من به اندازه کافی به درد بخور باشه و دردی رو دوا کنه.
در ادامه بحث رسیدیم به:
د ـ ماهیت مذهب وهابیت
در ماهیت این مذهب سه نظریه وجود دارد كه در زیر به طور اجمال به معرفى آنها مىپردازیم:
1. محمد
بن عبدالوهاب یك مصلح دینى است.
این نظریه عمدتا توسط سه گروه بیان شده است، گروه اول كسانى كه اطلاع چندانى از وضع این مذهب ندارند، شاید بتوان در رأس این دسته از محمد اقبال لاهورى، متفكر برجسته پاكستان نام برد. اقبال گر چه خود یك مصلح است، ولى چون از نزدیك شاهد اوضاع و جریانها و حركتهاى انجام شده در كشورهاى اسلامى نبوده است، لذا در ارزیابى خود نسبت به برخى از آنان دچار اشتباه فاحش گردیده است كه یكى از آن موارد ارزیابى او از وهابیت است.
اقبال لاهورى، محمد بن عبدالوهاب را مصلح دینى و پالایشگر بزرگ مىداند.
گروه دوم خود وهابىها هستند كه البته طبیعى است و از آنان انتظارى جز این نمىتوان داشت.
گروه سوم كسانى هستند كه تحت تاثیر تبلیغات وهابىها قرار گرفته و چنین اعتقادى پیدا كردهاند. از این گروه مىتوان به د. علاء طاهر نویسنده عراقى اشاره كرد كه معتقد است: «محمد بن عبدالوهاب از فقهاى حنبلى است كه متوجه انحراف در عقاید مسلمانان گردید و به قصد تطهیر دین از خرافات و انحرافات و عقاید شرك آلود و احیاى اسلام اصیل قیام نمود.»
بر اساس این نظریه وهابیت ماهیت اصلاحگر دارد. اما در ردّ این نظریه همین بس كه عمل محمد بن عبدالوهاب و آثار به جاى مانده از او و همین طور اعمال پیروان و مقلدان او، هیچ یك نه تنها این مدعا را تایید نمىكند بلكه كاملاً خلاف این مدعاست. محمد بن عبدالوهاب نه تنها اسلام را احیا ننمود، بلكه موجب پدید آمدن انحرافاتى در اسلام گردید كه قبل از او سابقه نداشت و به همین جهت ردّیههاى مختلفى از جانب علماى اسلام بر این مذهب نوشته شده است؛ كه از اولین آنها مىتوان به رسالهاى اشاره كرد كه سلیمان بن عبدالوهاب برادر او در ردّ افكار برادر خود نوشته است كه الصواعق الالهیة فى الردّ على الوهابیة نام دارد.
2. محمد بن عبدالوهاب اصلاحطلبى است كه گرفتار اشتباه شد
این گروه گر چه خود ناقد مذهب وهابیت مىباشند ولى معتقدند: «محمد بن عبدالوهاب از كسانى است كه به قصد اصلاح، دعوت خویش را آغاز نمود ولى مرتكب اشتباهاتى گردید كه در جهان اسلام تاثیرات منفى بر جاى گذاشت.»
این نظریه نیز همانند نظریه قبل بزرگترین اشكالش در این است كه نمىتواند هیچ نشانهاى را بر اصلاحطلبى محمد بن عبدالوهاب ارائه نماید.
3. محمد بن عبدالوهاب عامل بیگانه است
این نظریه محمد بن عبدالوهاب را یك عامل بیگانه مىداند كه به قصد ایجاد اختلاف در بین مسلمانان و در مسیر خواست دشمنان اسلام اقدام به تاسیس این مذهب نمود. معتقدین این نظریه خود دو دستهاند:
دسته اول
كسانى كه معتقدند محمد بن عبدالوهاب به تحریك انگلیس دست به چنین اقدامى زد. مستند حرف این دسته خاطرات مستر همفر جاسوس انگلیسى است. مستر همفر ادعا مىكند كه وى جاسوس انگلیس در كشورهاى اسلامى بوده و پس از آشنایى با محمد بن عبدالوهاب و مطالعه شخصیت او و شناخت نقاط قوت و ضعف او، در وى نفوذ كرده و به قصد ایجاد تفرقه در جهان اسلام او را تحریك نموده كه چنین مذهب افراطى را تاسیس نماید.
این نظریه با این خصوصیات مورد تردید قرار گرفته است چون مستند آن خاطرات مستر همفر است كه در سندیت و قطعیت آن تردید شده است.
اما در اینكه این مذهب مورد عنایت انگلیس بوده و هست نمىتوان تردید نمود، خصوصا اگر نقش برجسته لورنس، سر پرسى كاكس، لرد كرزن و هارى سنت جون فیلبى معروف به حاج عبدالله فیلبى را در نظر آوریم وضوح مساله بیشتر مىشود. از مویدات بسیار قوى این مساله سندى است كه ناصر السعید در كتاب خویش آورده است كه سلطان عبدالعزیز سعودى در مقابل انگلیس چنین تعهد نمود:
«انا السلطان عبدالعزیز بن عبدالرحمن آل فیصل، آل سعود، اقرّ و اعترف الف مرّة لسر برسى كوكس مندوب بریطانیا العظمى، لا مانع عندى من اعطاء فلسطین للمساكین الیهود او غیرهم كما تراه بریطانیا، التى لااخرج عن رأیها حتى تصبح الساعة.» یعنى من سلطان عبدالعزیز اقرار و اعتراف مىكنم كه از نظر من هیچ مانعى نیست كه سرزمین فلسطین را هر طور كه بریتانیا صلاح مىداند به یهود بیچاره یا غیر آنان بدهد، و تا صبح قیامت از خواست و راى بریتانیا خارج نخواهم شد.
دسته دوم
كسانى كه وهابیت را ساخته و پرداخته یهود مىدانند. از مشهورترین این افراد ناصر السعید، شخصیت سیاسى چپ گرا و طرفدار سوسیالیسم در عربستان است. وى معتقد است آل شیخ و آل سعود هر دو یهودى الاصل مىباشند و در مسیر خواست آنان قدم برمىدارند. وى در بیان نسب این دو خانواده چنین مىنویسد:
«جد محمد بن عبدالوهاب فردى یهودى به نام شولمان قرقوزى از یهود الدوغة بود كه در بورساى تركیه زندگى مىكرد. او سپس نام خویش را به سلیمان تغییر داده و ادعاى مسلمانى كرد و به مدت چهار سال در سوریه، مصر و شهر مكه به سر برد ولى به خاطر پى بردن مسلمانان این مناطق به حسب و نسب او، پیوسته اخراج مىشد و آواره بود تا اینكه در نهایت به منطقه نجد عربستان رفت و در عیینه مستقر گردید و ادعا كرد: مسلمانى عرب و از سلاله ربیعه است كه پدرش در كودكى به مغرب هجرت كرده است و او خود متولد مغرب است كه راهى سرزمین عربستان شده است و در همین شهر عیینه بود كه عبدالوهاب از وى متولد شد و از او نیز محمد به دنیا آمد كه بنیانگذار این مذهب است.
او در مورد آل سعود نیز مىگوید: «جد آل سعود فردى یهودى به نام مردخاى بن ابراهیم بن موشى بود كه از بصره به نجد آمد و خود را به نام مرخان بن ابراهیم بن موسى و از قبیله عنزه معرفى نمود. وى در منطقهاى به نام امّ الساهك مستقر گردید و نام آن را به درعیه تغییر داد. علت این نام گذارى این بود كه درعیه مشتق از درع به معنى زره است. چون در جنگ احد، قریش زره یك مسلمان را به غنیمت گرفتند و ادعا كردند كه زره پیامبر اسلام صلىاللهعلیهوآلهوسلم است و خالد بن ولید آن را به یك یهودى از قبیله بنى قینقاع فروخت و یهود آن را سمبل شكست اسلام مىدانستند، بدین لحاظ مرخان بن ابراهیم یهودى نیز نام آن منطقه را به درعیه تغییر داد. او مدتى در این منطقه بود، ولى مسلمانان قبیله عجان با كمك بنى زهره و بنى خالد قریهاى را كه او درعیه نامیده بود ویران كردند و او نیز از منطقه فرار نمود و به منطقهاى نزدیك ریاض رفت كه در آنجا یك مرد مسلمان مزرعهاى داشت. او نیز همسایه این مزرعه شد ولى پس مدتى كوتاه، صاحب مزرعه را با خانوادهاش كشت و مزرعه او را تصرف كرد و نام آن را درعیه گذاشت كه به همین نام باقى ماند. او نام یكى از فرزندانش را كه ماك رن بود به مقرن تغییر داد و از او پسرى متولد شد كه نام او را ابتدا محمد و سپس سعود گذاشت و او جد همین آل سعود است.
ناصر السعید مىگوید: «بعدها فردى به نام محمد امین التیمى كه مدیر مكتبات المملكة السعودیة بود در سال 1362 ه ق (1943 میلادى) از عبدالله ابراهیم الفضل سفیر عربستان در مصر 35 هزار جنیه مصرى دریافت كرد و براى هر یك از خانواده سعود و شیخ شجرهاى ساخت كه نسب آل سعود را به نزار جد هیجدهم رسول خدا صلىاللهعلیهوآلهوسلم و نسب آل شیخ را به الیاس جد شانزدهم پیامبر صلىاللهعلیهوآلهوسلم مىرساند.
او در تایید نظر خویش اشعارى را از شعراى عرب معاصر محمد بن عبدالوهاب ذكر مىكند، و همچنین بخشى از مصاحبه ملك فیصل را نقل مىكند كه وى تصریح به یهودى بودن خود نموده است؛ ملك فیصل در 17 سپتامبر 1969 میلادى در مصاحبه با واشنگتن پست كه در الحیاة بیروت نیز منتشر شد چنین گفت: «ما و یهود عمو زادگان خالص هستیم و ما راضى نیستیم كه در دریا با یهود (اسراییل) بجنگیم، چنانكه بعضى (جمال عبدالناصر) مىگویند. بلكه ما خواستار زندگى مسالمت آمیز با آنان مىباشیم.»وى همچنین مىگوید: «نسب ما و یهود به سام مىرسد و سامى بودن جامع ماست. علاوه كه از لحاظ وطن نیز باهم نزدیك هستیم، ممالك ما سر چشمه یهود اولیه است و یهود از آنجا به همه عالم پخش شدند.»
همان طور كه گفته شد، نظریههاى اول و دوم هیچ مویدى ندارند و بلكه اعمال و رفتار خود شیخ و طرفداران او مصلح بودن او را تكذیب مىكند. دسته اول از نظریه سوم نیز به روایت همفرى مورد تردید واقع شد گرچه در وابستگى وهابیت به انگلیس تردیدى وجود ندارد. و اما نظر ناصر السعید با اینكه بیش از دو دهه از انتشار آن مىگذرد، هنوز نه تنها جوابى به آن داده نشده، بلكه از سوى محققان مورد تردید نیز قرار نگرفته است. ولى بر فرض كه این نظریه نیز مورد تردید قرار گیرد، مطالعه اعمال و رفتار وهابىها و مواضع سیاسى حكام آل سعود، خود بهترین شاهد بر این مدعاست كه پیروان وهابیت اگر هم وابسته به یهود نباشند، هیچ مخالفتى با اشغال فلسطین توسط یهود ندارند.
بحث این دفعه خیلی طولانی شد. این مباحث تقریبا به طور کامل برگرفته از درس های شناخت جهان اسلام هست که من از پدرم استفاده کردم.
امیدوارم این دفعه دوستان در بحث شرکت کنند.
تبلیغات 



