تبلیغات
غم هایی برای گفتن - در آیینه اشک .: فریدون مشیری :.

صفحه اصلی

ایمیل مدیریت ارتباط با ما فید خوان پشتیبانی

یا اَبَاالقاسِم یا رَسوُلَ اللّهِ یا اِمامَ الرَّحمَةِ یا سَیِدَناوَ مَولانا اِنا تَوَجَّهنا وَستَشفَعنا وَ تَوَسَّلنا بِکَ اِلیَ اللّهِ وَ قَدَّمناکَ بَینَ یَدَی حاجاتِنا یا وَجیهاً عِندَاللّهِ اِشفَع لَنا عِندَاللّه

           غم هایی برای گفتن

              

 

 

 

 

 

 

منوی اصلی


 تاریخ امروز :
 

آرشیو مطالب
  • شهریور 1391

  • مرداد 1391

  • خرداد 1391

  • اردیبهشت 1391

  • مهر 1390

  • شهریور 1390

  • مرداد 1390

  • تیر 1390

  • خرداد 1390

  • مهر 1389

  • شهریور 1389

  • مرداد 1389

  • همه آرشیوها

  • در آیینه اشک .: فریدون مشیری :.

    نویسنده : رضا

    نظرات ()


    بی تو سی سال , نفس آمد و رفت ,

    این گرانجان پریشان پشیمان را .

    کودکی بودم وقتی تو رفتی , اینک ,

    پیر مردی است ز اندوه تو سرشار , هنوز .

    شرمساری که به پنهانی , سی سال به درد ,

    در دل خویش گریست .

    نشد از گریه سبک بار هنوز !

    آن سیه دست سیه داس , سیه دل که ترا ,

    چون گلی , با ریشه ,

    از زمین دل من کند و ربود ;

    نیمی از روح مرابا خود برد .

    نشد این خاک به هم ریخته , هموار هنوز !

    ساقه ای بودم , پیچیده بر آن قامت مهر ,

    ناتوان , نازک , ترد ,

    تند بادی برخاست ,

    تکیه گاهم افتاد ,

    برگهایم پژمرد ... .

    بی تو , آن هستی غمگین دیگر ,

    به چه کارم آمد یا به چه دردم خورد ؟

    روزها طی شد از تنهائی مالامال ,

    شب , همه غربت و تاریکی و غم بود و , خیال .

    همه شب چهره ی لرزان تو بود ,

    کز فراسوی سپهر ,

    گرم می آمد در آینه ی اشک فرود .

    نقش روی تو , درین چشمه , پدیدار هنوز !

    تو گذشتی و شب و روز گذشت .

    آن زمان ها ,

    به امیدی که تو , بر خواهی گشت ,

    می نشستم به تماشا , تنها ,

    گاه بر پرده ابر ,

    گاه در روزن ماه ,

    دور , تا دورترین جاها میرفت نگاه ;

    باز میگشتم تنها , هیهات !

    چشمها دوخته ام بر در و دیوار هنوز !

    بی تو سی سال نفس آمد و رفت .

    مرغ تنها , خسته , خون آلود .

    که به دنبال تو پرپر میزد ,

    از نفس می افتاد .

    در نفس میفرسود ,

    ناله ها میکند این مرغ گرفتار هنوز !

    رنگ خون بر دم شمشیر قضا میبینم !

    بوی خاک از قدم تند زمان می شنوم !

    شوق دیدار توام هست ,

    چه باک

    به نشیب آمدم اینک ز فراز ,

    به تو نزدیک ترم , میدانم .

    یک دو روزی دیگر ,

    از همین شاخه ی لرزان حیات ,

    پر کشان سوی تو می آیم باز .

    دوستت دارم ,

    بسیار ,

    هنوز ... .
     

    سه شنبه 26 اردیبهشت 1391-10:08 ب.ظ

     


    مطالب گذشته
  • ریخت و پاش بیت المال به بهانه تقدیر از مدال آوران المپیک

  • خبرگزاری فارس و ترویج سکولاریسم

  • می رسد ...

  • دل تنگم / فاضل نظری

  • دو شعر برای خواهرم مریم

  • در آیینه اشک .: فریدون مشیری :.

  • راهی نو

  • احمدی نژاد و انکار تقسیم بندی شیعه و سنی

  • جنگ فرهنگی

  • بستنی روکش طلا!

  • عید فطر مبارک

  • از جشن آب بازی تا ویژه نامه خاتون

  • فرهنگ!!!

  • به بهانه برنامه های این روزهای سیما

  • دلمان برای "احمدی‏ نژاد سوم تیر " تنگ شده است


  • لیست آخرین پستها




    پروفایل مدیر
    رضا


    اطلاعات
    آمار مطالب
    کل مطالب :
    کل نویسندگان :
    آمار بازدید
    بازدید امروز :
    باردید دیروز :
    بازدید این ماه :
    بازدید ماه قبل :
    بازدید کلی :

    بروزرسانی


    نویسندگان

      رضا


    پیوندهای روزانه
    بچه های قلم

    همه پیوندهای روزانه

    ارسال پیوند روزانه


    لینک دوستان

    قالب مذهبی وبلاگ

    صالحون

    بلاغ المبین
    روایتگران نور

    همه پیوندها


    برچسب ها

    جریان های فکری جهان اسلام حجاب وهابیت عربستان دانشگاه آزاد جریان های فکری سید حسن مصطفوی مراجع بلاگفا آزادی بیان


    سازنده قالب

     

    POWERED BY SALEHON.IR

    تمامی حقوق مطالب و محتوا برای وبلاگ غم هایی برای گفتن - در آیینه اشک .: فریدون مشیری :. محفوظ میباشد ||ساخت قالب salehon.ir