تبلیغات
غم هایی برای گفتن - دوست!

صفحه اصلی

ایمیل مدیریت ارتباط با ما فید خوان پشتیبانی

یا اَبَاالقاسِم یا رَسوُلَ اللّهِ یا اِمامَ الرَّحمَةِ یا سَیِدَناوَ مَولانا اِنا تَوَجَّهنا وَستَشفَعنا وَ تَوَسَّلنا بِکَ اِلیَ اللّهِ وَ قَدَّمناکَ بَینَ یَدَی حاجاتِنا یا وَجیهاً عِندَاللّهِ اِشفَع لَنا عِندَاللّه

           غم هایی برای گفتن

              

 

 

 

 

 

 

منوی اصلی


 تاریخ امروز :
 

آرشیو مطالب
  • شهریور 1391

  • مرداد 1391

  • خرداد 1391

  • اردیبهشت 1391

  • مهر 1390

  • شهریور 1390

  • مرداد 1390

  • تیر 1390

  • خرداد 1390

  • مهر 1389

  • شهریور 1389

  • مرداد 1389

  • همه آرشیوها

  • دوست!

    نویسنده : رضا

    ()


    سلام
    این چند روز هر کاری که میکنم دستم به قلم نمیره که چند کلمه ای بنویسم. هر چند سرم هم خیلی شلوغه و دیگه حسابی درگیر اردوی جهادی که قراره تو ماه رمضون باشه شدم ولی اینکه دستم به قلم نمیره علتش این نیست.
    بیشتر گرفته ام. از کسانی که یک عمر با من دوست بودند. دوستشون داشتم و دارم و بهشون علاقه دارم ولی راهم از راهشون جدا ست. کسانی که بیشتر عمرم رو با اونا سپری کردم حتی بیشتر از خانواده ام با اونا بودم ولی دارم میبینم که با من نیستند. بین ما فاصله افتاده نه به اندازه سر سوزن بلکه به اندازه زمین تا آسمون. خیلی تلاش کردم این طور نشه ولی نشد. دوستانی که به من میگن تو چرا این قدر میگی: "چشممون سفید شد بس که به خبرگزاری ها و روزنامه ها و اطلاعیه ها چشم دوختیم تا یه بار ببینیم لطف کردن و بگن اون عده کمی که روز عاشورا اون کارها رو کردن و به امام مظلوم ما توهین کردن محکومن ولی نگفتن اما تا همه مردم به سید حسن مصطفوی تو روز رحلت امام اعتراض کردن صدای وا اسلاماه و وا اسفاه دراومد. میخوام بدونم مگه المرء یحفظ فی ولده برای امام حسین و پیامبر نیست؟! فقط مربوط به سید حسن مصطفوی بود؟"
    میگن نگو. چرا نگم؟
    میگن اگر هم اشتباه بوده باید سر پوش گذاشت روش میگم مگه امیرالمومنین علیه السلام نمیتونست سر قضیه عثمان بن حنیف سرپوش بذاره؟
    میگن بابا این کارها و این حرفای اینا از روی عناد نیست از روی ناآگاهیه میگم این چوب دو سر طلا ست چطور ما از احمدی نژاد که رییس جمهور مملکته ناآگاهی های کوچیک تر رو برنمی تابیم ولی از اینا باید قبول کنیم؟
    میگن تو تند میری میگم مگه اون موقع هم که آقام امام حسین میخواست با یزید مخالفت کنه خیلی ها مثل محمد بن حنفیه برادرش یا عبدالله به جعفر شوهر خواهرش همین رو بهش نگفتن؟
    خلاصه دوستشون دارم ولی دوستشون ندارم. یعنی راه و روششون رو دوست ندارم. یعنی افکار و عقایدشون رو دوست ندارم. می ترسم از اینکه چند سال دیگه بشن مثل منتظری. کسی که در عین سواد داشتن دشمن اصل اسلام بشه.
    از مهدی هایی که بر خلاف مسماشون اصلا ظلم ستیز نیستن. بلکه زیر بار ظلم قد خم کردن نه فقط تو جامعه بلکه سر کار هم حاضر نیستن در مقابل حرف زور بایستن.
    خسته شدم. دیگه نمیدونم چه کار کنم. دوستشون دارم ولی ...
     

    چهارشنبه 13 مرداد 1389-12:19 ق.ظ

     


    مطالب گذشته
  • ریخت و پاش بیت المال به بهانه تقدیر از مدال آوران المپیک

  • خبرگزاری فارس و ترویج سکولاریسم

  • می رسد ...

  • دل تنگم / فاضل نظری

  • دو شعر برای خواهرم مریم

  • در آیینه اشک .: فریدون مشیری :.

  • راهی نو

  • احمدی نژاد و انکار تقسیم بندی شیعه و سنی

  • جنگ فرهنگی

  • بستنی روکش طلا!

  • عید فطر مبارک

  • از جشن آب بازی تا ویژه نامه خاتون

  • فرهنگ!!!

  • به بهانه برنامه های این روزهای سیما

  • دلمان برای "احمدی‏ نژاد سوم تیر " تنگ شده است


  • لیست آخرین پستها




    پروفایل مدیر
    رضا


    اطلاعات
    آمار مطالب
    کل مطالب :
    کل نویسندگان :
    آمار بازدید
    بازدید امروز :
    باردید دیروز :
    بازدید این ماه :
    بازدید ماه قبل :
    بازدید کلی :

    بروزرسانی


    نویسندگان

      رضا


    پیوندهای روزانه
    بچه های قلم

    همه پیوندهای روزانه

    ارسال پیوند روزانه


    لینک دوستان

    قالب مذهبی وبلاگ

    صالحون

    بلاغ المبین
    روایتگران نور

    همه پیوندها


    برچسب ها

    عربستان آزادی بیان مراجع حجاب سید حسن مصطفوی وهابیت جریان های فکری جهان اسلام بلاگفا جریان های فکری دانشگاه آزاد


    سازنده قالب

     

    POWERED BY SALEHON.IR

    تمامی حقوق مطالب و محتوا برای وبلاگ غم هایی برای گفتن - دوست! محفوظ میباشد ||ساخت قالب salehon.ir