تبلیغات
غم هایی برای گفتن - وقتی “راز بقا” را آوردند به جای “روایت فتح”

صفحه اصلی

ایمیل مدیریت ارتباط با ما فید خوان پشتیبانی

یا اَبَاالقاسِم یا رَسوُلَ اللّهِ یا اِمامَ الرَّحمَةِ یا سَیِدَناوَ مَولانا اِنا تَوَجَّهنا وَستَشفَعنا وَ تَوَسَّلنا بِکَ اِلیَ اللّهِ وَ قَدَّمناکَ بَینَ یَدَی حاجاتِنا یا وَجیهاً عِندَاللّهِ اِشفَع لَنا عِندَاللّه

           غم هایی برای گفتن

              

 

 

 

 

 

 

منوی اصلی


 تاریخ امروز :
 

آرشیو مطالب
  • شهریور 1391

  • مرداد 1391

  • خرداد 1391

  • اردیبهشت 1391

  • مهر 1390

  • شهریور 1390

  • مرداد 1390

  • تیر 1390

  • خرداد 1390

  • مهر 1389

  • شهریور 1389

  • مرداد 1389

  • همه آرشیوها

  • وقتی “راز بقا” را آوردند به جای “روایت فتح”

    نویسنده : رضا

    ()


    سلام
    دلنوشت بسیار بسیار زیبای دوست خوب و عزیزم آقای کیانی رو  که در سایت خودشون - بیانچه - قرار دادن من هم این جا قرار میدم.

    خون نوشت: سر نمی خورد قلمم روی کاغذ… خدایا تو کمک کن به فرجام برسد این متن… خون ما اینقدر ناخالصی پیدا کرده است… که نتوانیم از مردان بی ادعا بنویسیم… حضرت مادر شبهای جبهه به تو استغاثه می کنم … جان مهدی مددی برسان… رگهای چشم ذل زده اند روی صفحه ای سفید… پاپیروس یا همان کفن قلم… آغوش باز کاغذ خون نوشت منتظر قطرات خون دل است که حالا دیگر از چشم می آیند و در قلم متجلی هستند… بوی این نوشته بوی شهدا نیست به خدا… ما غرق عرق شرمیم شهدا… عطر نفسهای شما کجا و غریق دنیای حیوانی و فانی کجا؟! … حبذا غیرتی های فتح المبین … ما شاء الله دلاوران پاوه… و سلام بر پاره پاره های دشت شلمچه… قلم می سوزد… دل که جای خود دارد…

    نیمی از خاکستر نوشت: برخیزید ای شهدا … برخیزید فاتحان فتح الفتوح… برخیزید خوش غیرت های کوچه عاشقی … مردان بی ادعا …نترس های شبهای اروند کنار… شیرمردان شرحانی… دست به زانو بزنید شهدا… بتکانید خاک از ابرو… ابروی حسین هدف تیر هرمله است… بپاخیزید موج سواران عاشورا… ببینید چگونه به اسم سازندگی سد خون ساختند بر مسیر بغض پدر و مادران دلسوخته شما… ببینید چطور نفت سیاه سرمه چشم اشراف شد و خون دل نصیب خانواده شهدا… برخیزید خوش غیرت های روح الله که سند انقلاب را جعل کرده اند طلحه ها و زبیرها… نبودید که امام را محاصره کردند… خجالت می کشم بگویم… ما بودیم و امام با جام زهر شهید شد… امروز اما باز ما هستیم و امام را مصادره کرده اند… برخیزید آزاد مردهای طلائیه… بس است دیگر استخوان تکه پاره بودن در سه راه شهادت… بس است دیگر جشن پتوی خاک… برخیزید و ببینید آمدند به اسم امام… زیر عکس امام نوشتند باطل شد… به اسم آزادی … روی چادر خواهرانت نوشتند نشان ننگ… و به نام مردمسالاری و تمدن… به روی پابرهنگان ملت آب دهان انداختند… برادر پاشو… تو را به حضرت عباس بلند شو حاجی… امام رفت … حاج احمد آقا رفت… تو را قسم به مادر شبهای جبهه نگذار “آقا” را ببرند… هیزم ریخته اند پشت درب… شما را به علمدار قسم… کوچه را ببندید … ما طاقت دیدن دستهای بسته علی را نداریم… خوش غیرت ها… غربت آقامان را شنیدید؟… تعجیل کن سید تا فرات ناله العطش می زند… دارند راه اشک را می بندند … کجایید خط شکن های کمیل… کجایید پسران روح الله…

    به جان حضرت مادر… شکستند قامت مادران شهدا را… پس کجایی آ سید مرتضی … شهید آوینی ۲۰ فروردین ماهها… سید شهدای اهل قلم برای یک هفته… بیا ببین در حمام خون… نشسته اند اشراف سکولار… غسل خون می کنند با خون برادرها… برادر مرتضی… نه…بغض یتیم های شهدا نمی ترکد… سنگی است چسبیده  درگلوی نازک رقیه های کوچک دیروز و زینب های صبور امروز … عقده اشکی است حلقه زده در چشم علی اصغرهای دیروز شما و زین العابدین مسلک های امروز… شما که رفتید صفا نرفت… وفا نرفت… حیا نرفت… دلهای چون دریا نرفت… نه شهدا شما که رفتید صفا و وفا و حیا و رفاقتها را بردند… بردند به بازار برده فروش ها… حالا ما به جای آن همه خصلت متمدنیم… پابرهنگی ها و انقلابی بودن ها را بردند…ریختند در حلقوم فراموشی… به جای تابلوی “لبخند بزن بسیجی” و “تابلوی جمعیت خرمشهر” … نوشتند رفاقت تعطیل… دور برگردان به سمت تخت جمشید… شهدا سرتان را درد نیاورم… بعد شما فیلم شهادت هم هفتگی شد… شهادت جیره بندی شد… هر که گرفت پرید… پای برادرهایت به تور گره خورد… مانده بود از ۱۰ سال رشادت های شما… هفته ای یک بار روایت فتح… روایت عشق و خون و نصر… تریبون شما فقط هفته ای یک بار روشن بود… هفته ای یک ساعت برای سخن گفتن ۳۰۰ هزار پرستوی مهاجر… ۳۰۰ هزار مادر و پدر فقط هفته ای یک ساعت زندگی می کردند… شهدا”روایت شما بود روایت فتح” … میراث آوینی … انها که چشم دیدن مرتضی را نداشتند… طناب دار حزن آوری را به گردن روایت فتح انداختند … طناب آزادی و دموکراسی و تمدن هم انداختند گردن فرهنگ ایثار… کجا ببرند … نمی دانیم…شاید موزه دفاع مقدس جای خوبی باشد… اشرافیت و جریان ضد عدالتخواهی از این فرهنگ ایثار می ترسید… که گیوتینش را فرود آورد بر گردن”روایت فتح” … تریبون شهدا هم مانند تریبون جماران ساکت شد… خاک گرفته است تلوزیون خانه مادر و پدر شهیدان… پدران خسته تاب این همه نامردی ندارند… مادران قد خمیده تاب رقص بوزینه ها و دلقک های فاسق را ندارند… شهدا بعد شمانسل داروین در وزارت فرهنگ اینقدر مستند راز بقا نشان دادند… که انسان فکر نکند که میمون نبوده است… دره های رشته کوه کلیمانجاروی غربی محل زندگی فلان موجود است و ما هنوز نمی دانیم سر حاج همت کجای حورالعظیم از بدن جدا شده است… لاک پشت های دریای اقیانوس اطلس صدها بار فهمیدیم چگونه شنا می کنند و هنوز نفهمیده ایم شیر غواص های اروند چگونه خوراک مین های دریایی شدند… اینقدر دنیای پنگوئن ها را نشان داده است که دیگر شوقی به پرواز برایمان نمانده … شوق پرواز مرده است… عصر عصر پرورش خرس های قطبی است!… کبوترها در قفس اند و خفاش ها نشسته اند در شب ظلمت برای خوردن خون انقلاب منقار تیز می کنند… یادش بخیر جبهه ها … همه جا بوی یاس می آمد و شوق فدا شدن در راه کربلا… در صف شربت شهادت دعوا سر نوبت اول بود… چشم هایی که آن سوی مرزها را دیده بودند تاب بقا نداشتند… اما شهدا، بعد شما اینقدر راز بقا به ما خورانده اند … که مرگ هم یادمان رفته است… همه چیز بر مدار بقاست… یاد گرفته ایم باید طعمه باشیم برای بزرگترها… اشراف خون پابرهنه ها را بخورند بر مدار بقا… فقرا بین چرخدنده های صنعت تلف شوند بر مدار بقا… نه … اینها میزان را خواست ملت نمی دانند.. در فرهنگ اشراف … میزان قانون جنگل است… برهنگی عیار ارزش جامعه شد بر مدار راز بقا… برخی هم به اسم اصلاحات قانون جنگل را تمدن خواندند… بخور تا خورده نشوی را حقوق شهروندی… سر الجهاد را در دوران سازندگی مدرنیته معنا کردند و اصلاحات تیر خلاص روایت ها را زد… راز بقا جای روایت فتح را گرفته است… این سکوهای سنگی چشم سربی پای در گل… نشسته اند و چگونه حیوانی زیستن را پخش می کنند… رمل های فکه تو را به خون چشم آسید مرتضی شما کاری کنید… آدمها نشسته اند به تماشای الگوی زیست حیوانی… ای ابرانسانهای پایمرد هویزه… رجعت کنید… حیوانیت به جای انسانیت با خون مصنوعی سکولاریسم آمده است… برخیزید شهدا…

    ادامه دارد…

    آ سید مرتضی آوینی:عقل معاش می گوید که شب هنگام خفتن است اما عشق می گوید که بیدار باش در راه خدا بیدار باش تا روح تو چون شعاعی از نور به شمس وجود حق اتصال یابد عقل معاش می گوید که شب هنگام خفتن است اما عقل معاد می گوید که همه چشم ها در ظلمات محشر در آن هنگامه فزع اکبر از هول قیامت گریانند مگر چشمی که در راه خدا بیدار مانده و از خوف او گریسته باشد. عقل معاش می گوید که شب هنگام خفتن است اما عشق می گوید چگونه می توان خفت وقتی که جهان ظلمتکده کفر آبادی است که در آن احکام حق مورد غفلت است.



    و این هم لینک یک فیلم زیبا از کنگره بزرگداشت شهدای شهرستان بیرجند که دختر شهیدی نامه ای که برای پدرش نوشته رو میخونه.

    حجم 17 مگابایت

    http://www.4shared.com/video/KYO6jbGn/shahid.html


    کلمات کلیدی : شهید ,
     

    سه شنبه 15 تیر 1389-01:39 ق.ظ

     


    مطالب گذشته
  • ریخت و پاش بیت المال به بهانه تقدیر از مدال آوران المپیک

  • خبرگزاری فارس و ترویج سکولاریسم

  • می رسد ...

  • دل تنگم / فاضل نظری

  • دو شعر برای خواهرم مریم

  • در آیینه اشک .: فریدون مشیری :.

  • راهی نو

  • احمدی نژاد و انکار تقسیم بندی شیعه و سنی

  • جنگ فرهنگی

  • بستنی روکش طلا!

  • عید فطر مبارک

  • از جشن آب بازی تا ویژه نامه خاتون

  • فرهنگ!!!

  • به بهانه برنامه های این روزهای سیما

  • دلمان برای "احمدی‏ نژاد سوم تیر " تنگ شده است


  • لیست آخرین پستها




    پروفایل مدیر
    رضا


    اطلاعات
    آمار مطالب
    کل مطالب :
    کل نویسندگان :
    آمار بازدید
    بازدید امروز :
    باردید دیروز :
    بازدید این ماه :
    بازدید ماه قبل :
    بازدید کلی :

    بروزرسانی


    نویسندگان

      رضا


    پیوندهای روزانه
    بچه های قلم

    همه پیوندهای روزانه

    ارسال پیوند روزانه


    لینک دوستان

    قالب مذهبی وبلاگ

    صالحون

    بلاغ المبین
    روایتگران نور

    همه پیوندها


    برچسب ها

    سید حسن مصطفوی آزادی بیان جریان های فکری وهابیت عربستان جریان های فکری جهان اسلام مراجع بلاگفا حجاب دانشگاه آزاد


    سازنده قالب

     

    POWERED BY SALEHON.IR

    تمامی حقوق مطالب و محتوا برای وبلاگ غم هایی برای گفتن - وقتی “راز بقا” را آوردند به جای “روایت فتح” محفوظ میباشد ||ساخت قالب salehon.ir