تبلیغات
غم هایی برای گفتن - ظاهر، تنها مسیر نفوذ به باطن است

صفحه اصلی

ایمیل مدیریت ارتباط با ما فید خوان پشتیبانی

یا اَبَاالقاسِم یا رَسوُلَ اللّهِ یا اِمامَ الرَّحمَةِ یا سَیِدَناوَ مَولانا اِنا تَوَجَّهنا وَستَشفَعنا وَ تَوَسَّلنا بِکَ اِلیَ اللّهِ وَ قَدَّمناکَ بَینَ یَدَی حاجاتِنا یا وَجیهاً عِندَاللّهِ اِشفَع لَنا عِندَاللّه

           غم هایی برای گفتن

              

 

 

 

 

 

 

منوی اصلی


 تاریخ امروز :
 

آرشیو مطالب
  • شهریور 1391

  • مرداد 1391

  • خرداد 1391

  • اردیبهشت 1391

  • مهر 1390

  • شهریور 1390

  • مرداد 1390

  • تیر 1390

  • خرداد 1390

  • مهر 1389

  • شهریور 1389

  • مرداد 1389

  • همه آرشیوها

  • ظاهر، تنها مسیر نفوذ به باطن است

    نویسنده : رضا

    ()


    سلام
    همون طور که میدونید - و قبلا هم تو همین وبلاگ اعتراض خودم رو نسبت به حرف های اشتباه رییس جمهوری خوب و محبوب خودم دکتر احمدی نژاد بیان کردم - دکتر احمدی نژاد گفتند که ما نباید به ظاهر افراد بد حجاب کاری داشته باشیم و باید کار فرهنگی کنیم.
    امروز تو گشت و گذارم در وب به مطلبی جالب برخوردم که از دروس حاج شیخ مجتبی تهرانی است.
    من قسمت های مرتبط با این مبحث رو انتخاب کردم و اینجا قرار میدم و به نظرم خیلی خوب و قشنگ بحث کردن.

    قبول آداب شرعی، رسیدن به فلاح ابدی است.

    علی(علیه السلام) می­فرماید: «مَن تَأَدَّبَ بِآدابّ الله عزوجل أَبداهُ إِلَی الفَلاحِ الدّائم»؛[6] هر كس مؤدب به آداب الهی شود، ادبش او را به رستگاری ابدی می­رساند. اگر کسی تربیت الهی را بپذیرد و مؤدب به آداب الهی شود، به رستگاری جاوادنه می­رسد؛ یعنی هم یک انسان می­شود و هم در بُعد الهی­ و معنوی رشد کرده و فرشته می­شود. سؤال اصلی این است كه حالا كه می­خواهیم تربیت شویم و تربیت كنیم باید از کجا شروع کنیم؟ این یک بحث مستقلی است كه الآن شاید در ذهن همه هم باشد. البته چون این بحث­ها تقریباً همگانی است، در پاسخ به این سؤال من نمی­خواهم اصطلاحات پیچیده­ای به کار ببرم. تنها به قدری كه لازم است به مطالبی اشاره خواهم کرد.

    نقطه آغاز، ساختن ظاهر است.

    اهل معرفت به این نقطه­ی شروع اشاره دارند که من ابتدا جملاتی را هم از آن­ها می­خوانم و بعد توضیح می­دهم. در باب تربیت می­فرمایند: «اگر انسان بخواهد از نظر باطنی و حقیقی اصلاح شود، تنها راهش گذر از ظاهر به باطن است». بحث ما این است كه می­خواهیم حیوان نباشیم و آدم بشویم؛ یعنی می­خواهیم مابه­الامتیاز انسانی خود را شکوفا کنیم. مثلاً اگر اهل معنویت هستیم، می­خواهیم نورانیت قلبیّه پیدا کنیم؛ اگر اهلش هستیم، می­خواهیم عالم غیب را شهود کنیم؛ اگر می­خواهیم این کارها را  بکنیم، بزرگان می­گویند كه این منزل یک راه بیشتر ندارد؛ آن راه منحصر هم این است كه از راه ظاهر به باطن برویم.

    ظاهر، تنها مسیر نفوذ به باطن است.

    حالا این­ها را می­خواهم توضیح بدهم كه «رخنه کردن از ظاهر به باطن» یعنی چه؟ آیا تو می­خواهی آن بذر الهیه انسانی که خدا در وجودت پاشیده و آن نهالی را كه او درون تو كاشته است را آبیاری کنی و زنده­اش کنی؟ آیا می­خواهی آدم بشوی؟ باید از ظاهر خود سراغ باطن بروی، تا كار سامان یابد. راه فقط همین است. اگر می­خواهی آن بذر الهی در بُعد معنویت را شکوفا کنی و قلب و دلت را روشن و منور به نور الهی کنی، بدان كه راه فقط این است! باید از ظاهر به باطن بروی! این همان راهی است که انبیاء و مکتب انبیاء برای ما آوردند.

    انسانیت در گرو التزام به شرع است.

    این کلیت بحث بود. بعداً آرام ­آرام می­رویم و به جزئیات آن می­پردازیم. ما تعبیراتی از اهل معرفت داریم كه مثلاً امام(رضوان الله تعالی علیه) - كه البته من هرچه دارم از استادم دارم- می­گویند: «بدان كه هیچ راهی در معارف الهیه پیموده نمی­شود مگر آنکه انسان ابتدا کند از ظاهر شریعت؛ و تا انسان مؤدب به آداب شریعت حقّه نشود، هیچ یک از اخلاق حسنه (که همان انسانیت است) از برای او، به حقیقت پیدا نشود و نور معرفت الهی در قلب او تابش نکند». این جملات هم به بُعد معنوی مسأله اشاره می­كند.

    شرع یعنی آداب ظاهری که انسان ساز است.

    منظور امام از آداب ظاهریه چیست؟ منظور ایشان همین احکام شرعیه است. این­ها آدم ساز است. من کاری به جنبه­های معنوی آن ندارم. اصلاً خود این احكام، آدم ساز است. در بُعد انسانی، انسانیت را شکوفا می­کند. باید ظاهر انسان، شکل و شمایلش، لباس­های تن او، حرف­ها، رفتارها، دیده­هایش، همه و همه در محدوده احکام شرعیه باشد تا انسانیتش شکوفا شود.

    ضرورت آموزش ظواهر به فرزندان

    الآن درباره تربیت فرزند در محیط خانوادگی بحث می­كنیم. چون روایات آن را هم قبلا اشاره کرده­ام، دوباره تكرار نمی­كنم. ولی دیدید كه تربیت فرزند چقدر آداب دارد. بعد از دوران خردسالی هم روایات می­گویند که وقتی بزرگ شد، باید روزه را به او یاد داد؛ نماز یادش داد؛ وضو یادش داد؛ من قبلاً این­ها را گفته­ام. از علی(علیه السلام) است كه فرمود: «أَدِّب صِغارَ أَهلَ بَیتِکَ بِلِسانِکَ عَلَی الصَّلوه وَ الطَّهور»؛[7] كوچكترهای خانواده‌ات را با زبانت برای نماز و وضو تربیت كن!

    امام صادق (علیه السلام): «یُؤَدِّبُ الصَّبی عَلَی الصَّوم»؛[8] بچه باید برای روزه گرفتن تربیت شود. بعد هم سن این كار را مشخص می­كند، می­فرماید این کار بین پانزده و شانزده سال انجام شود. از ظاهر شریعت باید شروع كرد. از شکل و شمایلت، پوششت و صحبت کردنت باید شروع کنی، تا برسی به روابطی که با دیگران-اشخاص صالح و فاسد- داری؛ همه اینها باید بر اساس شرع تنظیم شود تا باطن اصلاح گردد.

    تذكر اول: فرق میان اصلاح ظاهر و ظاهرسازی

    اما من در اینجا باید به دو نکته اشاره کنم که مغالطه­ای صورت نگیرد. اول اینكه ما یک ظاهر و باطن داریم، یک سرّ و عَلَن. اینکه بزرگان می­فرمایند از ظاهر می­توان به باطن رخنه كرد، یعنی اینكه اگر آدمی در تمام جهات مقیّد باشد كه مطابق اسلام عمل کند، مثلاً از نظر پوشش، شکل وشمایل، گفتار و رفتار با دیگران و همه­ی زندگی­اش اسلامی باشد یا تلاش ­كند كه اسلامی باشد، در حقیقت از راه ظاهر اقدام به اصلاح باطن کرده است. این فرق می­كند با كسی كه مثلاً جلوی آدم جانماز آب می­كشد ولی از آن طرف ـ نعوذ بالله ـ در خفا دروغ می­گوید و تهمت می­زند و... اوّلی ظاهرش درست است هرچند هنوز باطنش اصلاح نشده است، ولی دومی سرّش با علنش فرق دارد. رفتار دومی فریبكارانه است و جنبه­ی اصلاحی ندارد. یک سنخ مسائلی هست که چون از دورن افراد اطلاعی ندارید، شما هم از آن­ها سر درنمی­آورید. مثلاً اگر من در گفتارم هیچ توجهی نکنم، دروغ بگویم، غیبت کنم، تهمت بزنم و... تو از کجا می­فهمی كه من دارم دروغ می­گویم؟ به یک معنا این سرّ من است. کارِ علنی کارساز نیست. بلکه باید تمام کارها و اعمال را اصلاح کرد تا درون درست شود.

    ظاهر سازی و ریاكاری اثر ندارد.

    ظاهر آراسته در باطن اثر می­گذارد، نه این كارهای علنی که به همراه بسیاری كارهای خلاف دیگر انجام می‌شود. اهل معرفت این ­حرف را نمی­زنند كه هر نوع ظاهرسازی، باعث اصلاح باطن می­شود. یک وقت اشتباه نکنید! من این نکته را بگویم که ریاکاری اثری ندارد.  كسی كه تلاش می­كند مسائل درآمدی­اش و همه زندگی‌اش- نه فقط صوم و صلاة- همه و همه، اسلامی باشد، اگر بر این امر مراقبت کند، در باطنش اثر می‌گذارد. گفتیم كه صورتِ ملکه، با تكرار و مراقبت برای انسان حاصل می­شود. اگر تلاش كند كه در معاملاتش، عباداتش، معاشرات و مجالساتش، همه و همه خلاف شرع انجام ندهد، مثلاً زبانش غیبت نکند، دروغ نگوید، تهمت نزند، ایذاء نکند؛ این از ظاهر به باطن رخنه می­کند.

    ظاهر سازی، نفاق است. 

    اما وقتی من جلوی تو دعا می­خوانم، خم و راست می­شوم، ادعای معنویت می­كنم، دعای فرج می­خوانم، دعای توسل می­خوانم، سینه می­زنم، پابرهنه راه می­افتم، شال عزا به گردن می­اندازم و امثال این­ها -همه چیزهایی که جنبه فریبندگی دارد را می­گویم- ولی در سرّ و خفا، به صورت پنهانی كار خلاف انجام می­دهم، این ظاهرسازی است و اثر سازندگی ندارد. مسأله نفاق، همین است. ظاهر و باطن را با سرّ و علن یک وقت اشتباه نکنید. می‌خواستم این را بگویم كه تفاوت سرّ و علن، نفاق است. نفاق هم بدترین كارها است. حتی می­گویند از کفر هم بدتر است. در آیات ما هم این مضمون هست.

    تذکر دوم: باید به تمام دین پای‌بند بود نه بخشی از آن

    دومین تذکر این است که آداب شریعت، یک مجموعه است. یک بخش نیست؛ نماز و روزه و وضو و ذکر نیست، که این را رعایت بکنی، اما مال مردم­خوری کنی! هرگز اینطور نیست که بتوانی به بخشی از دین عمل كنی و بخش دیگر را رها كنی. دستورات و احكام اسلام مجموعه است. مجموعه احکام شرعیه، همان احکام ظاهریه است كه اگر اینها را رعایت کنی، بدون شك در تو اثر می­گذارد. یعنی آن بُعد انسانی تو را شکوفا می­کند و بُعد الهی تو را هم به ثمر می­نشاند. اگر بپرسی از کجا شروع کنیم؟ پاسخ این است كه از اینجا باید شروع كرد: پای‌بندی به تمام دستورات شرع.

    رعایت ظواهر شرع در خانه، كار والدین با غیرت

    بحث راجع به محیط خانواده بود و اینکه اگر پدر و مادر نسبت به بچه از کودکی، تمام آداب شرعی را رعایت کنند، وقتی او بزرگتر شده و به قوه تمییز برسد، باطن او، باطن یک آدم می­شود. اولین محیط سازندگی برای انسان، خانواده است. لذا چون در این محیط، رابطه­ها تنگاتنگ است و از چاشنی محبت قوی برخوردار است، اگر پدر و مادرِ غیرتمند بخواهند فرزند­شان آدم شود و الهی شود، باید ظواهر شرع را رعایت کنند.

    * رابطۀ ظاهر و باطن متقابل است

    در این جلسه مطلبی را می­خواستم مطرح کنم و آن این است که: رابطۀ مستقیم هست بین ظاهر انسان و باطن و اثرگذاری ظاهر روی باطن. عکس آن را هم داریم یعنی اثرگذاری باطن روی ظاهر، هر دو مورد هست. اینطور نیست به اینکه هر کدام از یکدیگر بیگانه باشند، یعنی اینطور نیست که ظاهرم از باطنم بیگانه شود و باطن از ظاهر بیگانه بشود، این هم نیست. من چند مورد روایت می­خوانم بعد سراغ مطلب بعدی می­روم. در یک روایتی از علی (علیه السلام) است که می­فرماید: «لِکُلِّ ظاهِرٍ باطِنٌ عَلی مِثالِه فَمن طابَ ظاهِرُهُ طابَ باطِنُه وَ ما خَبُثَ ظاهِرُهُ خَبُثَ باطِنُه[3]» برای هر ظاهری باطنی­همانند ظاهر هست. پس هرکه ظاهرش پاک باشد باطنش نیز پاک است و هرکه ظاهرش پلید است، باطنش نیز پلید است.

    اول اشاره به رابطۀ مستقیم دارد بعد می­فرماید: آن کسی که ظاهرش صالح باشد، اثر می­گذارد و باطن او هم بر ظاهرش اثر می­گذارد و آن را به سمت صلاح می­برد. کسی هم که ظاهرش پلید باشد آن هم اثر می­گذارد و باطن او را هم پلید می­کند. این حرف­ها را خوب دقت کنید! چون من می­خواهم گام به گام جلو بروم. اینطور نیست که اگر ظاهر فاسد باشد، ممکن است باطن صالح باشد. اتفاقاً از این طرف اگر باطن صالح شد روی ظاهر اثر می­گذارد. قوی­تر هم اثر می­گذارد. این تأثیر بدون تردید است. از این طرف هم، ظاهر بر باطن اثر می­گذارد.

    * تاثیر باطن بر ظاهر قوی­تر است.

    ما در این باب روایات متعدده داریم؛ مثلا از علی (علیه السلام) است که فرمود: «مَنْ حَسُنَتْ سَریرَتُه حَسُنَتْ عَلانِیَتُه[4]» هرکس درونش نیکو باشد، ظاهرش نیز نیکو می­گردد.

     اینجا که تعبیر به سریره می­کند، شبهه­ای نیست که مراد همان باطن است. یا از امام صادق (علیه السلام) است: « إِنَّ السَّرِیرَةَ إِذَا صَحَّتْ قَوِیَتِ الْعَلَانِیَةُ [5]» وقتی درون سالم می­شود، ظاهر نیرو می­یابد.

    چه بسا اشاره به این باشد که اگر باطن صالح باشد، اتفاقاً این اثرگذاری­اش روی ظاهر خیلی بیشتر است، چون باطن توان­مندتر است.

    * می­توان اعمال ظاهری را ترک کرد؟

    این را مقدمتاً عرض کنم بعداً سراغ مطلب بعد می­روم. الآن رابطۀ بین ظاهر و باطن را گفتیم. در اینجا یک مطلب هست که حالا اگر کسی باطنش را خوب کرد، دیگر کافیست؟ می­تواند دست از اعمال ظاهری بردارد؟ چون همه برای باطن بود. می­خواست باطناً آدم بشود، انسان بشود و الهی بشود. خوب دیگر وقتی که شدیم، پس اعمال ظاهریّه را کنار بگذاریم­؟ یک همچنین چیزی می­شود گفت؟ چون دو مورد در اینجا مطرح است؛ یکی این است که بگویند: آقا برویم باطن را درست بکنیم. نیازی نیست به ظاهر بپردازیم. این یک حرف خیلی سطحی است، ولی دومی که چرا باید وقتی به هدف رسیدیم همچنان به اعمال ظاهریّه ادامه دهیم؟ شبهه خیلی قوی­تری است. ما که از راه ظاهر وارد شدیم و باطن را هم درست­ کردیم، حالا که باطن درست شد دست از ظاهر برمی­داریم.

    * این حرف نشان از جهل گوینده دارد!

    من اینجا جملاتی را از استادم[6] برای شما می­خوانم. ایشان می­فرماید: «بدان که هیچ راهی درمعارف الهیه پیموده نمی­شود مگر اینکه ابتدا کند انسان از ظاهر شریعت (که من جلسه گذشته این­ها را گفته­ام) و تا انسان مؤدب به آداب شریعت حقّه نشود هیچ یک از اخلاق حسنه از برای او به حقیقت پیدا نشود. و ممکن نیست که نور معرفت الهی در قلب او جلوه کند (قسمت اول مربوط به جنبه­های انسانی است، آنجا که به «اخلاق حسنه» تعبیر می­کند. دومی جنبه­های، بعد معنوی انسان را مدّ نظر دارد. ایشان این دو را جداسازی هم کرده­است.) هیچ یک از اخلاق حسنه (که مربوط به بعد انسانی است) از برای او به حقیقت پیدا نشود و ممکن نیست که نور معرفت الهی در قلب او جلوه کند و علم باطن و اسرار برای او منکَشَف شود و پس از انکشاف حقیقت و بروز انوار معارف در قلب نیز مؤدب به آداب ظاهره خواهد بود.» می­گوید حالا که از راه ظاهر وارد شدی و باطنت را هم تطهیر کردی و انوار معارف در قلبت آمد؛ باید باز هم پایبند به شرع باشی! «پس از انکشاف حقیقت و بروز انوار معارف در قلب نیز متأدب به آداب ظاهر خواهد بود.» نباید از این ظاهر دست برداری! بعد می­فرماید: «و از این جهت دعوی بعضی باطل است که به ترک ظاهر، علم باطن پیدا شود، یا پس از پیدایش آن به آداب ظاهره احتیاج نباشد.» ایشان هر دو مورد آن را آورده است. «و این از جهل گوینده است به مقامات عبودیت و مدارج انسانیت.» دوباره هر دو مورد آن را می­گوید؛ هم مقامات پرستشی، هم مدارج انسانی، هر دو مورد را آورده است.

    اولاً «برو دلت را صاف بکن، عمده آن است!» می­گوید این حرف بی ربطی است و آن را کنار بگذار. دوم، حالا مثلاً «وقتی رفتی و توانستی درون خودت را اصلاح کنی، از آداب ظاهره شریعت وانسانیت دست بردار!» این را هم می­گوید که غلط است.

    * اصلاح ظاهر؛ تنها محور تربیت

    ابتدا از کجا شروع کنیم؟ از آداب ظاهری! ابتدای راه اینجاست. پدر و مادر! می­خواهید بچه را تربیت­ کنید؟ حالا که می­خواهید به او روش بدهید - در هر محیطی که در بحث تربیت هست -  از اینجا باید شروع کنید، از ظاهر باید شروع کنید. بعد که روش گرفت، نباید رهایش کنی! خود تو هم همینگونه­ هستی که نباید خودت را رها کنی! محور این است؛ این مسأله برای اینکه شخص، انسان بشود و الهی شود، محور است. محور اصلاً همین است، غیر از این نیست.

    * کاری به ظاهر نداشته باش! یا برو دلت را صاف کن! غلط است

    اینطور نیست که یک کسی باطن خوب داشته باشد، در عین حال ظاهر بدی داشته باشد. من این­ها را می­گویم چون اینها خیلی این­ حرفها بر سر زبانها می­گردد. می­گویند: به ظاهرش نگاه نکن! باطن خوبی دارد. از آن طرف، می­گوید برو دلت را صاف بکن!

    * اگر ظاهر مهم نبود، چرا مقربترین بنده خدا(ص) خود را به سختی می­انداخت؟

    نمی­شود! نمی­شود! اگر می­شد عقل کل عالم وجود، مقرب­ترین شخص به خدا که انسانی ما فوق او نبود، خوب او که دست برنمی­داشت! اینقدر مقید به آداب ظاهره بود - چه از نظر انسانی­اش، چه ازنظر الهی­اش - که خدا خطاب به او فرمود: « طه، ما أَنْزَلْنا عَلَیْكَ الْقُرْآنَ لِتَشْقَى‏[7]» ما قرآن را بر تو نازل نکردیم که تو خود را به سختی بیاندازی؟

    خودت را چرا اینقدر به زحمت می­اندازی؟ این مرز دارد. حد دارد. پیغمبر اینقدر ملتزم بود. این مسئله است.

    * ملکات خوب هم از بین رفتنی­اند

    از کجا شروع شود؟ از ظاهر؛ چه پدر، چه مادر و چه بچه­؛ چه شکل ظاهری­، چه گفتار و چه کردار. از اینجا باید شروع کنی تا بعد به تدریج در درون تو ملکه شود. تازه این را به شما عرض کنم اینگونه نیست که ملکات زائل نشود؛ بلکه ملکات زائل می­شود. اگر یک کسی یک رذیله­ای مثل حرص، کبر و امثال این­ها در او بود، چگونه آنها را مداوا کند وقتی که قابل زائل شدن نیست؟! اصلاً اگر این­ها قابل معالجه نبود، این همه دستورات که نبود! ملکات هم زائل می­شود. هیچ فرقی هم بین ملکۀ سیئه و حسنه نیست. ملکه انسانی یا ملکه الهی هم که باشد اگر از اعمال ظاهریه دست برداری، این ملکه زائل می­شود و از بین می­رود. یک رابطه تنگاتنگ بین ظاهر و باطن است که من روایاتی را که هر دو طرف این مسأله را داشت خواندم.

    * این حرف یعنی چه؟!

    گاهی به گوشمان می­خوردکه: «باید برای اصلاح جامعه، کار فرهنگی کرد.» چقدر ظاهر این جمله قشنگ است!! ولی یعنی چه؟ یعنی باید از اعمال ظاهریه دست برداریم؟! اگر منظورشان این است، جواب ما را بدهند که این همه آیات و روایات در باب امر به معروف و نهی از منکر، مربوط به ظاهر است یا مربوط به باطن است؟ امر به معروف و نهی از منکر از اهمّ واجبات در اسلام است. این مربوط به ظاهر است یا باطن؟ اینجا می­توانی ما را دور بزنی؟ اینها از اهم واجبات است و جزو اعمال ظاهریه است.

    * تنها راه اصلاح خود و جامعه، اصلاح ظاهر است

    اصلاح جامعه از اینجاست. ما در فرهنگ اسلام این را داریم و حتی بُعد معرفتی هم همین است، که من فرمایشات استادم (رضوان الله تعالی علیه) را خواندم و حتی ایشان فرمودند: سیر معرفتی آن هم به این است. آن کسی که می­خواهد سیر باطنی بکند، تا این­ها نباشد، نمی­تواند سیر کند. چه رسد بخواهیم جامعه را از نظر ظاهر اصلاح بکنیم، که اساساً به ظاهر بستگی دارد. راهی جز این نیست. از همین راه باید وارد شد. امر به معروف و نهی از منکر همه مربوط به ظواهر شریعت است. اینکه ما حتی جرأت نمی­کنیم لساناً هم چیزی بگوییم، یک بحث دیگری است.

    * شانه خالی کردن مسئولین برای چیست؟

    حالا یک راه حمل به صحت آن این است که بگوییم عدم معرفت به فرهنگ اسلام است، لذاست که از این حرفها زده می­شود. ولی اگر با یک دید عرفی بخواهیم این حرف­ها را بررسی کنیم، و ریشه­یابی بکنیم، ببینیم از دهان چه کسانی در می­آید؟ می­بینیم از دهان افرادی در می­آید که  مسئولیت دارند عملاً جامعه را اصلاح بکنند. با اینکه مسئولیت دارد که عملاً جامعه را اصلاح بکند، توپ را در زمین دیگری می­اندازد. می­گوید: این کار فرهنگی لازم دارد. برویم جلوتر سر از کجا در می­آورد؟ چرا شانه خالی می­کند؟ هر کس می­خواهد باشد، من به شخص کار ندارم. هر کس مسئولیت دارد که جامعه را عملاً اصلاح کند و این را بگوید که «کار، فرهنگی است.» و از عهده خودش خارج بکند، اگر با یک دید عرفی نگاه بکنیم شاید سر از این در بیاورد که شاید یک سری اهداف شیطانی دارد و می­خواهد آن کسانی که مثلا لاابالی هستند از او روگردان نشوند و یک جاهایی که - مثلا فرض کنید در تأیید او - احتیاج به آن­ها هست­، از آنها بهره بگیرد. آدم اگر بخواهد عمیق روی این­ها فکر بکند، به اینجا می­رسد و الا این حرفها قابل انکار نیست که اصلاح جامعه، از ظاهر شروع می­شود. آقا! شرعاً وظیفه­تان این است.

    * تا سر به سنگ لحد بخورد، باید این آداب ظاهری حفظ بشود

    در نتیجه می­خواستم این را عرض کنم که در باب تربیت - چه فرد و چه جامعه - باید از ظاهر شروع بشود. نقطه شروع از آنجاست. مؤدب شدن به آداب انسانی و آداب الهی، از اینجاست. این است که روی باطن اثر می­گذارد. وقتی هم که اثر گذاشت دستت را روی هم نگذار! بدان که این زائل می­شود. تا سر به سنگ لحد بخورد، باید این آداب ظاهری در جامعه حفظ بشود و الا جامعه رو به فساد خواهد رفت.

    * راه عملی مقدم بر کار فرهنگی است، بلکه زمینه ساز است

    لذا مهم همان مطلب گذشته، یعنی مسئله شعور و عمل است. نمی­گوییم کار فرهنگی نه! کار فرهنگی باید باشد ولی درجای خودش. و اینکه کار فرهنگی موجب نمی­شود که ما از راه عملی بی­نیاز بشویم. راه فرهنگی رفتن ما را بی­نیاز نمی­کند از راه عملی؛ بلکه راه عملی مقدم است بر آن راه بلکه برای اینکه کار فرهنگی مؤثر واقع بشود، این راه زمینه­ساز است.

    اللهم صل علی محمد و آل محمد




    مرتبط با موضوع :   جلسه 13 درس آیت الله تهرانی |

    جلسه 12 درس آیت الله تهرانی |

    کلمات کلیدی : احمدی نژاد , حجاب ,
     

    جمعه 28 خرداد 1389-11:59 ب.ظ

     


    مطالب گذشته
  • ریخت و پاش بیت المال به بهانه تقدیر از مدال آوران المپیک

  • خبرگزاری فارس و ترویج سکولاریسم

  • می رسد ...

  • دل تنگم / فاضل نظری

  • دو شعر برای خواهرم مریم

  • در آیینه اشک .: فریدون مشیری :.

  • راهی نو

  • احمدی نژاد و انکار تقسیم بندی شیعه و سنی

  • جنگ فرهنگی

  • بستنی روکش طلا!

  • عید فطر مبارک

  • از جشن آب بازی تا ویژه نامه خاتون

  • فرهنگ!!!

  • به بهانه برنامه های این روزهای سیما

  • دلمان برای "احمدی‏ نژاد سوم تیر " تنگ شده است


  • لیست آخرین پستها




    پروفایل مدیر
    رضا


    اطلاعات
    آمار مطالب
    کل مطالب :
    کل نویسندگان :
    آمار بازدید
    بازدید امروز :
    باردید دیروز :
    بازدید این ماه :
    بازدید ماه قبل :
    بازدید کلی :

    بروزرسانی


    نویسندگان

      رضا


    پیوندهای روزانه
    بچه های قلم

    همه پیوندهای روزانه

    ارسال پیوند روزانه


    لینک دوستان

    قالب مذهبی وبلاگ

    صالحون

    بلاغ المبین
    روایتگران نور

    همه پیوندها


    برچسب ها

    سید حسن مصطفوی حجاب عربستان بلاگفا آزادی بیان دانشگاه آزاد جریان های فکری جهان اسلام جریان های فکری مراجع وهابیت


    سازنده قالب

     

    POWERED BY SALEHON.IR

    تمامی حقوق مطالب و محتوا برای وبلاگ غم هایی برای گفتن - ظاهر، تنها مسیر نفوذ به باطن است محفوظ میباشد ||ساخت قالب salehon.ir