تبلیغات
غم هایی برای گفتن

دو اتفاق دردآور

سلام
امروز میخوام در مورد دو اتفاق دردآور بنویسم که هر کدومشون بزرگن.
اول اینکه همون طور که میدونید دیروز شیخ بی سواد اومده بود قم و رفته بود خونه صانعی و قرار بود با سید حسن مصطفوی هم دیدار کنه. مردم و طلاب از بدو ورودش به قم اعتراض رو شروع کردن و بعد دور خونه صانعی رو محاصره کردن. پلیس هم چندین بار سعی کرد کروبی رو خارج کنه که نتونست.
مردم و طلاب از همون اول اعلام کردن که ما با پلیس هیچ درگیری نداریم و فقط مطالبات خودمون رو مطرح میکنیم و پلیس هم در حال انجام وظیفه خودش هست.
از اتفاقات ریز و درشت این وسط بگذریم خلاصه پلیس در ساعت 4 بامداد یعنی با گذشت بیش از 14 ساعت بالاخره کار خودش رو کرد و مردم بیچاره رو تا تونست زد و کروبی رو فراری داد.
سوال از نیروی انتظامی اینجا ست که اون موقع که شما باید میزدید و جلوی معترضین رو میگرفتید - منظور فتنه پارسال - هیچ کاری نکردید و فقط وایسادید و کتک خوردید - هنوز عکساش و فیلماش تو اینترنت پره - اینجا که یه عده عاشق نظام و رهبری و امام و انقلاب جمع شدن تا به وظیفه خودشون که امام راحل و مقام معظم رهبری بارها بر اون تاکید کردن عمل کنن شیر میشید و مردم بیچاره رو کتک میزنید.
آخه اگر قرار بود که این مردم هم مثل فتنه گران پارسال با پلیس درگیر بشن که دیروز پلیس تو قم باید چندتا کشته میداد. - کسانی که بودند و دیدن مردم چطور ماشین ضد گلوله کروبی رو له کردن می فهمن چی میگم -
اینه جواب مردم؟
اینه خسته نباشید پلیس به مردم؟
یعنی نمیشد با زبون خوش مردم رو متفرق کرد؟
اینه جواب کسانی که در دفاع از امام و انقلاب و رهبری و نظام وایسادن؟
این طوریه؟
این رفتار پلیس فقط یه چیز رو تداعی میکنه اونم این که پلیس فقط برای سرکوب مردم بیچاره مفیده و الا اون موقع که باید فتنه گران رو سرکوب میکرد هیچ کاری نکرد.
خلاصه این یک درد بزرگه. اگه این اتفاق برای جلبکها و مخالفای نظام افتاده بود الان همه جا پر بود از فیلم و عکس و فحش و ناسزا.
بازم پلیس بره خدا رو شکر کنه که این بچه بسیجی ها این قدر غیرت دارن که عرض و آّبروی شما رو نبرن.
و مطمئنم پلیس بالاخره ضربه این کارش رو میخوره.

و اما اتفاق دوم
دیشب دکتر احمدی نژاد از تلویزیون مصاحبه مستقیم با مردم داشتن. مصاحبه ای که دل هر مسلمان و عاشق نظام و اسلام و حتی عاشق خود احمدی نژاد رو هم به درد آورد.
من خودم از طرفداران سر سخت دکتر احمدی نژاد هستم ولی توقع نداشتم ایشون این طور صحبت کنن.
آخه یعنی چی به اینکه با مظاهر فساد در کشور برخورد میشه گیر میدی؟
طبق حرف دکتر احمدی نژاد که هیچ کس حق دخالت در کار قاضی رو نداره و اینکه معنی نداره ماشین مزاحمین به نوامیس مردم رو توقیف میکنن و یا کسانی که بی حجاب و بد حجابن رو باهاشون برخورد میکنن و باید کار فرهنگی کرد
پس دیگه هیچ وقت نباید با هیچ یک از مظاهر فساد در جامعه برخورد کرد. پس خیلی بیخود میکنید با کسی که علنا تو خیابون شراب میخوره یا زنا میکنه یا ... برخورد میشه.
خوب طبق این حرف باید مردم آزاد باشن و ما باید کار فرهنگی کنیم تا این مشکلات تو جامعه پیش نیاد نه اینکه برخورد کنیم.
آخه برادر من این حرفا چیه میزنی؟ با این حرفا جز اینکه طرفدارانت رو از خودت رونده میکنی و دل مردم متدین رو به درد میاری چه سودی داره؟
آخه از سرنوشت خاتمی درس عبرت بگیر مگه اونم همین حرفا رو نمیزد؟
بابا غلطه این حرفات.
اون یه قسمت که در مورد گشت نسبت گفته بودی رو قبول دارم و ما از نظر شرع حق نداریم به کسانی که دارن کار خودشون رو میکنن و متظاهر به فسق و فجور نیستن گیر بدیم و بلکه موظفیم حمل بر صحت کنیم و اگه دیدیدم مردی و زنی با هم تو خیابون رد میشن بگیم یا زنش یا مادرشه یا خواهرشه بالاخره محرمشه ولی بقیه حرفات رو چه کار کنیم.
درسته ما طرفدار شما هستیم ولی این طرفداری تا جایی هست که پاتو از دایره شرع و نظام و رهبری اون ور تر نذاری. به خدا قسم اگه یک قدم هم پات رو از دایره شرع بیرون بذاری من خودم میشم از اولین کسانی که بر ضدت مطلب مینویسن و باهات مقابله میکنن.
این مطلب این قدر درد آور بود که صد برابر برخورد پلیس با مردم برای من سخت تر بود.

نوشته شده در تاریخ دوشنبه 24 خرداد 1389    | توسط: رضا    |    | ()

بصیرت درّی نایاب

آی خدا! قربونت برم.
دیگه دارم خفه میشم
چقدر اسلام مظلومه خدا!
می بینی کیا داعیه دفاع از دین تو رو دارن؟ یه زمان یکی مثل امام حسین علیه السلام داعیه دفاع از دین داشت یه زمانی امام راحل ما داعیه دفاع از دین داشت.
الان چی خدا؟
بعضی ها که جلوتر از دماغشون رو نمیبنن شدن مدافع دین بعد میان یه حرفایی میزنن که آبروی مرجعیت و شیعه و اسلام رو میبرن.
آخه قربونت برن هر چی جلبک سبزه لااقل قبل از اینکه این طور صحبت کنی فیلم رو میدیدی بدونی همه حرم امام داشتن علیه سید حسن مصطفوی شعار میدادن.
خدا حفظش کنه آیت الله مصباح یزدی رو یه بار نقل میکرد می گفت بعضی ها که داعیه حکمت و فلسفه و تفسیر و ... دارن خودشون برای من گفتن که من اگه برم تا سر کوچه سیب زمینی هم بخرم کلاه سرم میذارن چون خبر ندارم بعد میفرمودند خوب شما با این اوضاع چطوری به خودت اجازه میدی تو سیاست دخالت میکنی؟
منظور ایشون هم همین بنده خدا بود.
این هیچی اون یکی که خودش یه زمانی از فقهای شورای نگهبان بوده آخه ما با کی وحدت کنیم؟ ما با کی بشینیم سر یه سفره؟
مطمئنید شما به امام حسین علیه السلام پیشنهاد سازش با یزید رو نمی دادید؟ من که مطمئن نیستم.
خدایا خودت هر جور صلاح میدونی اوضاع رو پیش ببر.
تو روایات داریم که آخر الزمان که میشه از اسلام فقط یه پوست میمونه همین بساطه.
خدایا به همه بصیرت عنایت کن.
آمین

نوشته شده در تاریخ یکشنبه 23 خرداد 1389    | توسط: رضا    |    | ()

دیدار سید حسن مصطفوی با ناصر حجازی

سلام
بازم یکی دیگه از اون دردهایی که آدم رو خفه میکنه.
تو خبرها دیدم سید حسن مصطفوی رفته دیدار ناصر حجازی دروازه بان اسبق تیم ملی و از اون که مریض بوده عیادت کرده و گفته : "من به شما از قدیم و از خیلی سال پیش ارادت داشتم. از این حادثه هم واقعا ناراحتم."
من به اصل این عیادت کاری ندارم چرا که عیادت از بیمار یکی از مستحبات بسیار سفارش شده است و صد البته این کار زشت نیست که بخوام نسبت به اون انتقادی داشته باشم.
مشکل اینجاست که جناب مصطفوی شما در این همه سال چند بار به عیادت جانبازان ما رفتی؟ کسانی که رفتن و جون خودشون رو در کف دست گرفتن و جنگیدن برای اینکه امثال شما آقازاده ها سالم بمونید.
نه خداییش چند بار رفتی عیادت اون جانبازی که وقتی رفت جنگ و جانباز شد 16 سالش بود الان شده 45 سالش همش رو تخت بیمارستان بوده؟
چند بار رفتی آسایشگاه معلولینی که همین جانبازها توش نگه داری میشن؟
چند بار رفتی آسایشگاه روانی که کلی جانباز توش نگه داری میشن؟
چند بار احساس ارادت خودت نسبت به شهدا و جانبازان رو به زبون آوردی؟
اگه اینا نبودن تو الان کجا بودی؟
اگه اینا نبودن تو الان میتونستی به راحتی بری بشینی با سران فتنه شام عروسی بخوری؟
این امنیت، این راحتی، اینا رو مدیون کی هستی؟
چرا؟
چقدر حرمت برای خون شهدا و برای این جانبازان قائلی؟
البته ظاهرا هیچی چرا که نه فقط خون شهدا و زحمت جانبازان رو پایمال میکنی که حتی زحمات پدر بزرگ خودت رو هم داری از بین میبری و در راه نابودی اونا قدم برمیداری.
افسوس

نوشته شده در تاریخ یکشنبه 23 خرداد 1389    | توسط: رضا    |    | ()

آدم دردش رو به کی بگه؟

سلام
بعضی چیزا مثل استخوان تو گلو هستن نه میشه قورتش داد بره پایین و نه میشه درش آورد انداخت بیرون.
اینم شده قضیه این موضع گیریهای اخیر
بنده خدا از وقتی پاشو تو عرصه وجود گذاشته تا حالا حتی یه موضع هم نگرفته. - غیر یکی دو بار که به احمدی نژاد بیچاره گیر داده -  انقلاب پیروز شد هیچی نگفت، صدام به ایران حمله کرد هیچی نگفت، هشت سال جنگی شد لام تا کام حرف نزد، منافقین این همه از این مملکت و مردم کشتن حرفی نزد، قضیه مهدی هاشمی و منتظری پیش اومد امام براش مهم نبود، امام از دنیا رفت یه مراسم ختم هم نگرفت که هیچ، پیام هم نداد، افغانستان اشغال شد خبری نشد، عراق را گرفتن هیچ اتفاقی نیافتاد، این همه شیعه تو عراق کشته شدن باز هم سکوت، ریگی این همه از مردم بیچاره رو کشت اونم بیشترشون رو به جرم شیعه بودن باز هم صدایی نیومد، لبنان جنگ شد انگار نه انگار، غزه جنگ شد ما که چیزی نشنیدیم، فتنه 88 شد دریغ از یه حمایت از نظام و رهبری، عکس امام رو پاره کردن، امام کیلویی چند؟، روز عاشورا به امام حسین علیه السلام بی احترامی شد و رقصیدن و کف زدن و سوت کشیدن باز هم همون رویه سابق؛ نمیدونم چی شد یهو امام مهم شد؟ اونم چطوری؟ چند میلیون نفر آدم عاشق سینه چاک امام که از همه جای ایران پاشدن اومدن تهران بهشت زهرا سلام الله علیها  فقط به عشق  امام و رهبری، این همه آدم به راه اشتباه سید حسن مصطفوی - کسی که جز در  نسبت با امام هیچ شباهتی با امام ندارد و بویی از امام خمینی نبرده و تا قبل از این هم برای امثال این بنده خدا تره هم خرد نمیکرده - اعتراض کردن؛ این شد توهین به امام و آقا موضع گرفتن. بابا تو که این همه اتفاق افتاد هیچی نگفتی خوب اینم روش. لا اقل میتونستیم به خودمون بگیم عادتش اینه که تو هیچ مساله ای از این مسائل دخالت نکنه ولی الان چی بگیم؟
آخه آدم این دردش رو به کی بگه؟
این بغض فرو خورده رو کجا وا کنه؟

نوشته شده در تاریخ شنبه 22 خرداد 1389    | توسط: رضا    |    | ()

حماسه حضور

بسمه تعالی


گرامیداشت حماسه حضور


نزدیک به نیم قرن است خرداد ماه، ماه شکوفه زدن درخت استقامت و آزادگی به شمار می‌رود. درختی که شاید اولین جوانه‌اش در نیمه‌ی خرداد 1342 به ثمر نشست؛ در حالی‌که کور دلان پنداشته بودند کشتار، این نهال نوپا را از پا خواهد انداخت. خون شهدای این واقعه نهال استقامت را در دل سربازان حضرت روح‌الله که آن روزها هنوز در قنداقه بودند، دواند. آن‌چنان که بعدها امام امت در اعتقاد به ثمربخشی خون شهدای این روز، انتظار فرج از نیمه‌ی خرداد کشید...


خام اندیشان چندباره تلاش کردند وقایع این ماه را به نفع خود مصادره کنند، اما لطف الهی سبب شد در همیشه‌ی تاریخ، حوادث این ماه، خلاف خواست ایشان نقاط عطفی برای ملت ایران قرار گیرد.


اگر خرداد ماه، امام امت را به آسمان‌ها برد در این سو رهبری فرزانه به انقلاب اسلامی عطا کرد که به قلم تدبیرش، بسیار آسمان را به خدمت پابرهنگان عالم گرفت.


اگر خرداد آیت‌الله سعیدی، بخارایی، امانی، صفارهرندی، نیک نژاد و چمران را بر خاک شهادت نشاند، از این سو جوانان غیور وطنمان را میوه‌ی خون این شهیدان قرار داد تا با خون ایشان معامله‌ی "سَبْعَ سَنَابِلَ فِی كُلِّ سُنبُلَةٍ مِّئَةُ حَبَّةٍ‬" کرده باشد.


اما آنچه این روزها کانون توجه همگان شده، حوادث مربوط به انتخابات خردادماه 1388 است. حوادثی که گرچه با تلخی‌های بسیاری در سطوح مختلف همراه بود، اما به شرط برخورد مدبرانه‌ی مردم و البته مسئولین و خواص جامعه می‌تواند نقطه‌ای بسیار روشن در راستای تصفیه‌ی حق از باطل باشد.


در این میان آنچه مورد غفلت قرار گرفته تضییع حقوق بسیاری مردم توسط عده‌ای زیاده‌خواه است. زیاده‌خواهانی که مقابل نتیجه‌ی صندوق‌ها، عوض تمکین در مقابل جمهوریت جاری در متن جامعه‌ی اسلامی‌مان، موضع انتقام از ملت را پیشه کردند و نشان دادند نه فقط اسلامیت، که جمهوریت این نظام را نیز تا وقتی به رسمیت می‌شناسند که نتیجه‌اش منفعت آنان باشد.


رای ملت نادیده گرفته شد. ملتی که با حضور بی‌نظیر خود در 22 خرداد 1388 دنیا را مبهوت حماسه‌آفرینی هوشمندانه‌ی خود کرد. مردمی که امام آنها را ولی نعمتان خود می دانست. مستضعفینی که بار اصلی انقلاب و نهضت بر دوش آن‌ها بوده است. حالا جماعتی با تقسیم بندی آراء کمی و کیفی می‌خواهند آراء مرکزنشینان را بر سایر مردم رجحان دهند.


حمله به مراکز نظامی، مساجد، اماکن عمومی و حریم خصوصی، زیر پا گذاشته شدن مقدسات و آرمان‌های امام و امت، توهین به امام و رهبری، بازی با حیثیت نظام، همه‌ی این‌ها با شعار و ادعای تقلبی شروع شد كه حتی یک دلیل منطقی بر آن ارائه نگردید.


ایراد تهمت و افترا و توهین به نهادها و افرادی که یادگاران امام خمینی بوده‌اند، از سپاه و بسیج گرفته تا شورای نگهبان که با ابتکار امام به وجود آمده‌اند؛ تا ولایت فقیه که میراث معنوی حضرت روح‌الله بشمار می‌رود؛ توهین به رئیس جمهور منتخب ملت و نمایندگان مردم در مجلس شورای اسلامی، همه و همه فقط گوشه‌ای از جرائمی است که در طول این مدت به دست و فرمان فتنه‌گران صورت پذیرفته. چه آنكه جرم بزرگ به فرموده‌ی رهبر معظم، ادعای بی‌مدرك تقلب در انتخابات است.


حقوق ملتی ضایع شد که می‌توانست با تکیه بر این شکوه و اقتدار ملی، غبار مظلومیت را از چهره نظام و انقلاب خود در عرصه‌ی دروغ‌ پردازی‌ها و سیاه‌نمایی‌های بین‌الملل بزداید. جشن کوچکی به یمن پیروزی ملت بر استبداد بگیرد و آرامشی دل‌انگیز بعد از هیاهوی آن‌چنان بی‌سابقه‌ی انتخابات داشته باشد. امنیت مالی و جانی و البته احترام مضاعف به ارزش‌هایی را که پیروز انتخابات بود، تجربه کند و...


این‌ها بخش کوچکی از حقوق پایمال شده‌ی ملت غیور ایران بود. ملتی كه با حضور خیره ‌کننده‌ی خود در 9 دی ماه و 22 بهمن 88 اعلام کرد در مقابل تمام حقوق پایمال شده‌ی خود، تنها به تسویه حساب با عاملین و گردانندگان اصلی این حوادث تلخ قانع است که این نیز خود خبر از بزرگی این ملت حسینی می‌دهد.


ذیل فرمایشات رهبری عظیم‌الشان انقلاب، اگرچه نظام ناگزیر به دفع برخی نیروهای بعضاً سابقه‌دار خود شده است؛ اما به شرط مانع شدن از هرگونه اهمال، اصرار نظام بر ریزش حداقلی است.


چه آنكه متاسفانه احساس می‌شود در پوشش شعار جذب حداکثری و دفع حداقلی، موضوع ناگزیر دفع عناصر دنیازده و بداخلاق نادیده گرفته می‌شود.


اگرچه امت حزب‌الله هماره به رسالت خود یعنی تحذیر جبهه‌ی باطل در راه خطا اصرار و همچنان بزرگوارانه به ایشان گوشزد می‌کند که "أَلَمْ یَأْنِ لِلَّذِینَ آمَنُوا أَن تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِكْرِ اللَّهِ‬" اما در موازات، از مسئولین ذیصلاح قوا مطالبه‌ی حقوق تضییع شده‌ی خود را دارد.


و صد البته اگر حرکتی مبنی بر برخورد قاطعانه با عناصر فتنه به اطلاع مردم نرسد، امت روح‌الله هرگز منتظر خواص خفته، مرعوب و مردود نخواهند ماند، مستقلا حقوق پابرهنگان خمینی کبیر را با استناد به بند م وصیت‌نامه الهی سیاسی پیرجماران اعاده خواهند کرد...


امضاء:

جمعی از فعالان عرصه‌ی سایبر - 19 خرداد 1389

نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 20 خرداد 1389    | توسط: رضا    |    | ()

خیال پردازی های خنده دار

عمق استدلال یک جریان رو در یک فنجان فکر بخونید. انصافا جالبه و صد البته برای اوقات فراغت و خندیدن به هر چی قورباغه و جلبک هست چیزه - ببخشید - مطلب خوبیه.
نظرات جلبک ها رو هم زیرش بخونید.

نوشته شده در تاریخ سه شنبه 18 خرداد 1389    | توسط: رضا    |    | ()

توبه از یک رای

سلام
نمی دونم این چیزی رو که میخوام بگم چقدر احساس کردید. آدم تو زندگیش اشتباهات زیادی مرتکب میشه. و البته باید همیشه سعی و تلاشش بر این باشه که با عبرت گرفتن از این اشتباهات در مراحل بعدی زندگی خطاهای کمتری مرتکب بشه. و صد البته خدا هم همیشه راه توبه رو باز گذاشته یعنی تا اون وقتی که دیگه روح به یه حدی از بدن نرسیده که پرده کنار میره و انسان چیزایی رو میبینه تا اون موقع توبه پذیرفته است.
ولی خوب با این همه گاهی اشتباه آدم یک آثاری به جا میذاره که با توبه هم قابل پاک شدن نیست. مثلا اگر کسی از روی خطا یا عمد یک نفر رو کشت اگر توبه کرد خداوند توبه اش رو می پذیره ولی دیگه اون آدم کشته شده و زنده نمیشه.
و گاهی هم اشتباه آدم یه طوریه که هر چقدر هم ازش میگذره با یه حادثه کوچیک ذهن آدم دوباره به همون اشتباه برمی گرده و فقط افسوس میخوره که چرا اون اشتباه رو انجام داده.
حالا این حکایت حال ما ست با یه رای اشتباه که دادیم.
یه رای اشتباه به آقای لاریجانی که از قم نامزد نمایندگی مجلس شده بود بعد ایشون به مجلس راه پیدا کرد و شد رییس مجلس. از اون روز تا حالا هر روز که گذشته جدا میگم هر روز که گذشته بیشتر به اشتباه خودم پی بردم و بیشتر افسوس خوردم که چرا این یه رای رو اشتباه انداختم.
هر روز که تصویر ایشون یا صدای ایشون یا متن و نوشته های ایشون رو می بینم و میخونم صد افسوس بلکه هزار افسوس میخورم به این اشتباه.
باور کنید تا حالا صد بار بیشتر از خدا طلب استغفار کردم به خاطر این یه رای که من تو صندوق انداختم. ولی باز هم این افسوس و این درد و این غم ول کن آدم نیست که نیست.
نه فقط این نقل کلام من باشه ها باور کنید هر چی آدم کنار من هست که به ایشون رای دادن همین وضعیتشونه و همشون افسوس میخورن و از خدا طلب آمرزش می کنن.
اینه که آدم باید حواسش رو جمع کنه که گرگ رو در لباس میش بتونه تشخیص بده. متاسفانه من نتونستم و حالا فقط باید افسوس گله از دست رفته رو بخورم.
خدا خدا میکنم هر چه زود تر این مدت باقی مونده مجلس تموم بشه تا لااقل یه کم از عذاب وجدان من کمتر بشه. حد اقل این طوری اگه دفعه دیگه هم رای بیاره دیگه من بهش رای ندادم.
خدایا منو ببخش.

نوشته شده در تاریخ سه شنبه 18 خرداد 1389    | توسط: رضا    |    | ()

یک متن خیلی قشنگ

سلام
یه متن خیلی قشنگ دیگه از حسین قدیانی که در قطعه 26 منتشر شده. توصیه میکنم حتما بخونید.

نوشته شده در تاریخ یکشنبه 16 خرداد 1389    | توسط: رضا    |    | ()

یه سوال از مراجع؟

 یکی از مسائل بسیار مهم و حساس به رفتار ما در مقابل مراجع مربوط میشه. از یک طرف به هیچ عنوان نباید کاری کرد که خدایی ناکرده حریم مرجعیت شکسته بشه چرا که اگه تا الان از اسلام چیزی مونده فقط و فقط به خاطر علما و مراجع هست.
اما خوب این معناش اینه که پس هیچ وقت نباید از مراجع سوال کرد؟ یعنی آیا مراجع و علمای ما با تمام قداستی که دارند آیا معصوم از اشتباهند؟ اگر نه آیا میشه در مورد کارهای اونا و علتش صحبت کرد و یا حتی دلیل خواست؟
البته ممکنه دلیل بعضی از کارها در حد افکار عمومی نباشه ولی خوب بالاخره کاری که می کنن لااقل باید در خود کسانی که صاحب نظر در حوزه دین هستند مقبول باشه.
اول بگم که منظور من از مراجع در اینجا کسانی هست که سواد مرجعیت رو داشته باشن و در خود حوزه به عنوان کسی که سواد مرجعیت دارن پذیرفته شده باشن. پس الان موضوع بحث من کسانی مثل صانعی و بیات زنجانی و ... اینا نیست.
در مورد عملکرد مراجع در سالهای بعد از انقلاب تا حالا جای بحث زیاده و الان من اینا مد نظرم نیست. حتی در مورد کارهاشون در مقابل فتنه پارسال هم سوالات زیادی هست.
ولی اون چیزی که من الان مشخصا میخوام در موردش بنویسم قضیه اجازه بعضی مراجع به پسر مرحوم منتظری هست.
همون طور که می دونید بعضی از آقایون مراجع به فرزند ایشون اجازه دادن که در وجوهات شرعیه تصرف کنن یعنی هم بگیرن و هم خرج کنن. سوال مهمی که در ذهن نقش می بنده اینه که تا وقتی خود ایشون زنده بود قضیه فرق می کرد اما الان که خود ایشون از دنیا رفته چرا باید چنین اتفاقی بیافته؟
من اینجا فقط سوالی مطرح می کنم امیدوارم یه جوری به جوابش برسم هر کسی هم جوابی داشت خوشحال میشم بگه.
در سال های اخیر بیت این مرحوم محلی شده بود برای تجمع هر چی ضد انقلاب و بلکه ضد اسلام هست. همه میدونیم نه فقط تو ایران ما بلکه در جاهای دیگه هم اگه قرار بود  پایگاه های مخالفت با نظام جمهوری اسلامی و انقلاب اسلامی و ولایت فقیه شمرده بشن قطعا یکی از اولین اونها بیت ایشون بود. دفتر ایشون پیش مردم و حتی افرادی که خارج از کشور هستند نماد اصلاح دینی به معنای مخالفت با احکامی که به مذاق استعمار و غرب خوش نمیآد و همین طور حمایت از افراد فاسد و مرتدی چون سروش، کدیور و ... هست. یک محلی برای جمع شدن و تبلیغ بر ضد نظام که حتی سران فتنه مثل میرحسین موسوی و کروبی و خاتمی و ... رابطه خیلی خوبی با ایشون و بیت ایشون داشتند و دارند. در سال‌های اخیر منشا خیلی از شبهات بر ضد دین، احکام اسلامی، نظام اسلامی، و ... از دفتر حضرت آیت الله منتظری بوده و یا حداقل با پشتیبانی ایشون و یا از کسانی بوده است که با دفتر ایشون رابطه گرم و نزدیکی دارند که نمونه‌هاش در مورد زن، حجاب، ولایت فقیه، نظام اسلامی، الهی بودن قرآن، عصمت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله، مشروعیت ادیانی چون بهائیت و ... به راحتی قابل دسترس هست.
با این اوصاف وجه اجازه به فرزند ایشون چیه؟ آیا این آقایون بزرگوار از اینا خبر ندارن؟ این که خودش عذر بدتر از گناه میشه.
اگر خبر دارن پس چرا؟
البته متاسفانه دفتر اکثر این بزرگواران یکی از موانع اصلی در جهت روشن شدن حقیقت براشون هست. یک پیله ای دور اینها تنیده اند و فقط اخباری رو که خودشون می پسندن به اطلاعشون می رسونن.

نوشته شده در تاریخ شنبه 15 خرداد 1389    | توسط: رضا    |    | ()

نسبت

در مورد اتفاقی که دیروز تو حرم امام افتاد – منظورم جلوگیری مردم از سنخنرانی سید حسن مصطفوی بود - گفتنی زیاده و به این مساله از جهات مختلفی میشه نگاه کرد. مثلا چرا این اتفاق افتاد یا اصل این اتفاق درست بود یا نه؟
ولی اون چیزی که الان برای من مهمه و میخوام در موردش بنویسم اینه که واقعا نسبت سببی چقدر اعتبار داره و چقدر حرمت داره؟
 یه چیزی رو همه قبول دارن و اون اینکه در عرف نسبت داشتن با هر کسی که باشه یک رابطه ای ایجاد میکنه که باعث میشه خیلی از رفتارها و تفکرات در مورد یک طرف رابطه به طرف دیگه هم سرایت کنه مثلا اگر یک طرف فردی بزرگ و عزیز باشه دوست داشتن و احترامی که برای اون هست به  طرف دیگه هم سرایت میکنه و بر عکس گاهی  در این رابطه اگه یک طرف خراب شد باعث میشه طرف دیگه هم خراب بشه.
ولی این دید عرفی چقدر از نظر عقل و شرع پذیرفته است؟ آیا عقل ما و دین و شرع ما به ما این اجازه رو میده که اگر کسی بد بود تمام کسانی که با اون نسبت دارند رو هم بد بدونیم یا اگر کسی خوب بود تمام کسانی رو هم که با اون نسبت دارن خوب بدونیم؟
فکر نمی‌کنم این طور باشه. از نظر عقل و دین هر کسی مسئول اعمال خودشه.
در یک روایتی که از امام حسن مجتبی علیه السلام نقل شده این طور اومده:
قَالَ الْحَسَنُ بْنُ عَلِیٍّ علیه السلام الْقَرِیبُ مَنْ قَرَّبَتْهُ الْمَوَدَّةُ وَ إِنْ بَعُدَ نَسَبُهُ وَ الْبَعِیدُ مَنْ بَعَّدَتْهُ الْمَوَدَّةُ وَ إِنْ قَرُبَ نَسَبُهُ لَا شَیْ‏ءَ أَقْرَبُ إِلَى شَیْ‏ءٍ مِنْ یَدٍ إِلَى جَسَدٍ وَ إِنَّ الْیَدَ تَغُلُّ فَتُقْطَعُ وَ تُقْطَعُ فَتُحْسَمُ  (کافی 643/2 ح 7)
  یعنی نزدیک کسی است که به خاطر محبت و دوستی نزدیک باشد هر چند که در نسبت دور باشد و دور کسی است که به خاطر مهر و دوستی دور شده باشد هر چند نسبت نزدیکی داشته باشد. چیزی نزدیک تر از دست برای بدن نیست ولی اگر دست خیانت کند قطع می‌شود و کنار انداخته می‌شود.
بنابراین صرف نزدیکی به کسی باعث شرف نمیشه. خداوند در قرآن می‌فرماید: إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاكُم‏ (حجرات آیه 13 )
یعنی گرامی‌ترین شما نزد خداوند با تقواترین شما ست.
 پس هیچ چیز جز تقوا سنجه نزدیکی به خداوند و داشتن مقام و مرتبه نیست اگر بنا بود مثلا نسبت داشتن با پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم خود معیاری برای نزدیکی به خداوند باشد باید می‌فرمود گرامی ترین شما نزد خداوند کسی است که نسبت نزدیک‌‌تری با پیامبر داشته باشد.
در تاریخ نیز کم نیستند.
 نمونه‌اش پسر حضرت نوح است. وَ نادى‏ نُوحٌ رَبَّهُ فَقالَ رَبِّ إِنَّ ابْنی‏ مِنْ أَهْلی‏ وَ إِنَّ وَعْدَكَ الْحَقُّ وَ أَنْتَ أَحْكَمُ الْحاكِمینَ قالَ یا نُوحُ إِنَّهُ لَیْسَ مِنْ أَهْلِكَ إِنَّهُ عَمَلٌ غَیْرُ صالِحٍ فَلا تَسْئَلْنِ ما لَیْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ إِنِّی أَعِظُكَ أَنْ تَكُونَ مِنَ الْجاهِلینَ  (هود آیه 45 و 46)
نوح به پروردگارش عرض كرد: «پروردگارا! پسرم از خاندان من است و وعده تو (در مورد نجات خاندانم) حق است و تو از همه حكم‏كنندگان برترى!» فرمود: «اى نوح! او از اهل تو نیست! او عمل غیر صالحى است [فرد ناشایسته‏اى است‏]! پس، آنچه را از آن آگاه نیستى، از من مخواه! من به تو اندرز مى‏دهم تا از جاهلان نباشى!!»
 نمونه دیگرش زن حضرت نوح است و نمونه دیگرش زن حضرت لوط است. ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً لِلَّذینَ كَفَرُوا امْرَأَتَ نُوحٍ وَ امْرَأَتَ لُوطٍ كانَتا تَحْتَ عَبْدَیْنِ مِنْ عِبادِنا صالِحَیْنِ فَخانَتاهُما فَلَمْ یُغْنِیا عَنْهُما مِنَ اللَّهِ شَیْئاً وَ قیلَ ادْخُلاَ النَّارَ مَعَ الدَّاخِلینَ ( تحریم آیه 10 )
خداوند براى كسانى كه كافر شده‏اند به همسر نوح و همسر لوط مثَل زده است، آن دو تحت سرپرستى دو بنده از بندگان صالح ما بودند، ولى به آن دو خیانت كردند و ارتباط با این دو (پیامبر) سودى به حالشان (در برابر عذاب الهى) نداشت، و به آنها گفته شد: «وارد آتش شوید همراه كسانى كه وارد مى‏شوند!»
باز هم از این نمونه‌ها بسیار است. مثلا جعفر کذاب که پسر امام هادی علیه السلام است و برادر امام حسن عسکری علیه السلام و عموی حضرت صاحب الامر عجل الله تعالی فرجه الشریف می‌باشد. در مورد او روایات زیادی وارد شده است که من در اینجا فقط یکی را ذکر می‌کنم: امام سجاد علیه السلام در روایتی که خبر از آینده می‌دهند دلیل نامگذاری امام صادق علیه السلام را به صادق این گونه بیان می کنند که:
أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص قَالَ إِذَا وُلِدَ ابْنِی جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ ع فَسَمُّوهُ الصَّادِقَ فَإِنَّ لِلْخَامِسِ مِنْ وُلْدِهِ وَلَدا اسْمُهُ جَعْفَرٌ یَدَّعِی الْإِمَامَةَ اجْتِرَاءً عَلَى اللَّهِ وَ كَذِباً عَلَیْهِ فَهُوَ عِنْدَ اللَّهِ جَعْفَرٌ الْكَذَّابُ الْمُفْتَرِی عَلَى اللَّهِ الْمُدَّعِی لِمَا لَیْسَ لَهُ بِأَهْلٍ الْمُخَالِفُ عَلَى أَبِیهِ وَ الْحَاسِدُ لِأَخِیهِ ذَلِكَ الَّذِی یَكْشِفُ سِرَّ اللَّهِ عِنْدَ غَیْبَةِ وَلِیِّ اللَّهِ ثُمَّ بَكَى عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ بُكَاءً شَدِیداً ثُمَّ قَالَ كَأَنِّی بِجَعْفَرٍ الْكَذَّابِ وَ قَدْ حَمَلَ طَاغِیَةَ زَمَانِهِ عَلَى تَفْتِیشِ أَمْرِ وَلِیِّ اللَّهِ وَ الْمُغَیَّبِ فِی حِفْظِ اللَّهِ وَ التَّوْكِیلِ بِحَرَمِ أَبِیهِ جَهْلًا مِنْهُ بِوِلَادَتِهِ وَ حِرْصاً عَلَى قَتْلِهِ إِنْ ظَفِرَ بِهِ وَ طَمَعاً فِی مِیرَاثِ أَبِیهِ حَتَّى یَأْخُذَهُ بِغَیْرِ حَقِّه‏ (بحار الانوار 386/36 کمال الدین 319/1 )
رسول خدا فرمود چون فرزندم جعفر بن محمد بن على بن الحسین بن على بن ابى طالب (ع) متولد شود او را صادق نامید زیرا پنجمین فرزندش بنام جعفر از روى تجرى بر خداى عز و جل و دروغ بستن بر او ادعاى امامت كند و او نزد خدا جعفر كذاب و مفترى بر خدا است و مدعى مقامى است كه اهل آن نیست و مخالف پدر خویش و حسود بر برادر خود است آنست كه میخواهد سر خدا را كشف كند در وقت غیبت ولى خداى عز و جل، سپس على بن الحسین بسختى گریست و فرمود گویا جعفر كذاب را میبینم كه سر كش زمان خود را وادار كند بر تفتیش امر ولى خدا و غایب در حفظ الهى و موكل بر حرم پدر خود از راه جهالت بولادت او و حرص بر قتل او در صورت ظفر بر او براى طمع در ارث برادرش كه بنا حق آن را اخذ كند
مثال هایی نیز از طرف دیگر وجود دارند. یک نمونه آن زن فرعون است. خداوند در مورد او می فرماید:
وَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً لِلَّذینَ آمَنُوا امْرَأَتَ فِرْعَوْنَ إِذْ قالَتْ رَبِّ ابْنِ لی‏ عِنْدَكَ بَیْتاً فِی الْجَنَّةِ وَ نَجِّنی‏ مِنْ فِرْعَوْنَ وَ عَمَلِهِ وَ نَجِّنی‏ مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمین‏ (تحریم آیه 11 )
و خداوند براى مؤمنان، به همسر فرعون مثَل زده است، در آن هنگام كه گفت: «پروردگارا! خانه‏اى براى من نزد خودت در بهشت بساز، و مرا از فرعون و كار او نجات ده و مرا از گروه ستمگران رهایى بخش!»
نمونه دیگر آن محمد بن ابی بکر است. او با اینکه فرزند ابی بکر لعنة الله علیه است اما از نزدیکان امیر المومنین علیه السلام می‌باشد. امام کاظم علیه السلام در روایتی می‌فرمایند:
إِذَا كَانَ یَوْمُ الْقِیَامَة ... یُنَادِی أَیْنَ حَوَارِیُّ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ وَصِیِّ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله فَیَقُومُ عَمْرُو بْنُ الْحَمِقِ الْخُزَاعِیُّ وَ مُحَمَّدُ بْنُ أَبِی بَكْرٍ وَ مِیثَمُ بْنُ یَحْیَى التَّمَّارُ مَوْلَى بَنِی أَسَدٍ وَ أُوَیْسٌ الْقَرَنِی ( بحار الانوار 342/22 )
هنگامی که روز قیامت شود ندا داده می شود که کجایند حواریون علی بن ابی طالب وصی محمد بن عبدالله پیامبر خداوند صلی الله علیه و آله ؟ در این وقت عمرو بن الحمق الخزاعی و محمد بن ابی بکر و میثم بن یحیی التمار مولی بنی اسد و اویس قرنی بلند می شوند.
امام صادق نیز در روایتی می فرمایند:
قَالَ الصَّادِقُ علیه السلام مَا مِنْ أَهْلِ بَیْتٍ إِلَّا وَ مِنْهُمْ نَجِیبٌ وَ أَنْجَبُ النُّجَبَاءِ مِنْ أَهْلِ بَیْتِ سَوْءٍ مُحَمَّدُ بْنُ أَبِی بَكْرٍ (بحار الانوار 343/22 )
هیچ اهل بیتی نیستند مگر آنکه یک نفر آنها نجیب است و نجیب ترین نجبا از اهل بیت بد محمد بن ابی بکر است. در ذیل آیه شریفه یُخْرِجُ الْحَیَّ مِنَ الْمَیِّتِ وَ مُخْرِجُ الْمَیِّتِ مِنَ الْحَی‏ (انعام آیه 95 ) روایات متعددی نقل شده است که منظور آیه شریفه این است که خداوند از انسان های بد و کافر فرزندانی نیکو پدید می آورد و از انسان های خوب و با ایمان فرزندانی بد به وجود می آورد. (البرهان فی تفسیر القرآن 2/ 456)
خلاصه کلام این که صرف نسبت داشتن با فردی باعث شرف و عزت نمی شود و صرف اینکه سید حسن مصطفوی نسبت با امام راحل ما دارد دلیل بر این نیست که مردم و خداوند از اعمال بد و زشتی که دارد چشم پوشی کنند.

نوشته شده در تاریخ شنبه 15 خرداد 1389    | توسط: رضا    |    | ()